انجمن خانه بازی ها رفتن به مطلب
اطلاعیه
جهت استفاده کامل و دانلود از انجمن ثبت نام کنید. ! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید

PRINCE OF PERSIA: THE SANDS OF TIME REMAKE

تالارهای گفتگو

  1. انجمن عمومی

      • 60
      • 17
  2. انجمن های اختصاصی سایت

      • 93
      • 19
      • 117
      • 50
    1. سوال ، پرسش و گفتگوی آزاد

      بخش طرح سوالات و مشكلات كاربران

       
  3. بخش اخبار

      • 241
      • 68
  4. Resident Evil سری اصلی

      • 448
      • 180
  5. Resident Evil سری فرعی

      • 48
      • 16
  6. Silent Hill

      • 23
      • 16
  7. انجمن بازی های ترسناک

      • 13
      • 8
      • 35
      • 4
      • 19
      • 5
      • 3
      • 2
      • 3
      • 2
      • 13
      • 6
      • 7
      • 5
  8. انجمن بازی های فانتزی

      • 2
      • 2
      • 11
      • 9
      • 5
      • 5
      • 2
      • 2
  9. کلوپ هواداران

      • 40
      • 18
      • 169
      • 26
  10. بخش دانلود و تصاویر

      • 94
      • 33
      • 66
      • 23
  11. پلتفرم ها و شبیه ساز

      • 37
      • 5
      • 10
      • 7
  12. فعالیت متفرقه

    1. خانه بازی ها دیگر

      بازی هایی که موجود نیست یا قدیمی هستن در اینجا قرار میگیرند توجه کنید بازی ریلیز جدید بود قبل از زدن تاپیک با ادمین های سایت هماهنگ کنید

      • 2
      • 2
      • 516
      • 66
  13. انجمن متفرقه

    1. معرفی سایت

      معرفی سایت و انجمن شما به صورت رایگان
  • فراخوان های جدید

    انجمن خانه بازی ها ، در بخش تحریریه ، خبرنگار عضو جدید میپذیرد! جهت درخواست عضویت به مدیر انجمن درخواست دهید

  • تا عرضه نسخه Resident Evil 8 Village

    New Game

    تاریخ انتشار بازی : 17/اردیبهشت/1400

    Date of Release Game : 7, May, 2021

  • پست ها

    • افکت Film Grain یکی از مواردی است که در تنظیمات بازی هیچ گزینه ای برای Off کردن آن وجود ندارد و در این بین ممکن است گیمری دوست داشته باشد بازی را بدون این افکت تجربه کند. تصویری از تاثیر حذف افکت Film Grain در سمت راست و حالت پیش فرض بازی هم در سمت چپ جهت دیدن لینک ها وارد شوید یا ثبت نام کنید. در اینجا با جایگزینی فایل زیر در محل مورد نظر میتوانید این افکت را از بازی حذف کنید  توجه : 1.قبل از جایگزینی فایل از فایل مشابه و اصلی بک آپ بگیرید 2.بازی شما باید آپدیت 17 را دارا باشد 3.پس از ریختن فایل ، صفحه ی استارت بازی به شکل اسکن لاین در میاد که هیچ مشکلی را برای بازی ایجاد نمیکند! 4. فایل مورد نظر را در مسیر زیر بریزید : Resident Evil Revelations 2\nativePCNext\arc\DX9NEXT حجم : 4.64 مگابایت جهت دیدن لینک ها وارد شوید یا ثبت نام کنید.
    • پآرت سه -3 سآزمان R.G.USA نیویورک ؛اتاق اَصلی سآعت 12:20 دقیقِه لیدی در زد و همرآه دیمن وآرد اتاق شد. لیدی وقتی وآرد اتاق شد تقریباََ کل وجودِش یخ زده بود یه نفس عمیق کشید و: سلآم.. و دیمن برای سلآم سرتکون داد. تو اتاق لیآن،کریس ،کلر خوآهر کریس، جیل ،مویرآ بآرتون بودند. کریس: خوش اومدید جیل اومد جلو و بآ لیدی و دیمن دست دآد: به جمعمون خوش امدید خآنم گآینر لیدی: نیآز نیست باهآم رسمی حرف بزَنید و.... نگآهش به لیآن خورد. لیآن شوکه شده بود و فقط زل زده بود به لیدی! لیدی وقتی متوجه شد حرفشو نصفه قطع کرده سریع ادامه داد: ممنونم. کلر از پشت میز اومد جلو و دست داد: مطمئنم نیآزی به معرفی نیست ،درسته؟ لیدی سرتکون داد: درسته.  لیدی قبل از اعزام شدن تموم اطلاعات تک به تک از اعضا سآزمان رو خونده بود و حفظ بود. حتی اطلاعات کاملا شخصی آن ها را. اون فقط با دیدن چهره یک نفر از اعضا سازمان تموم تاریخچه زندگی او را در ذهنش مرور میکرد. لیدی: من یکم خستَم ...  جیل که متوجه حرف لیدی شد سریع رو به لیان کرد و: لیآن خونه ای که برای فرمانده آماده کرده بودند توی سآختمانی که تو زندگی میکنی درسته؟ (چون جواب سوالشو میدونست ادامه داد) چطوره که رئیس رو ببری خونشون تا کمی استراحت کنند؟. و به دیمن نگآه کرد و ادامه داد: منم سآزمان رو به آقای دسکآ نشون میدم. دیمن: بله لیآن بدون هیچ حرفی از جاش بلند شد و به سمت لیدی اومد: با من بیآید. و از اتاق خآرج شدند. توی مسیر هیچ حرفی باهم نزدند. سآختمان وآن چیس ؛سآعت 12:42 دقیقِه طبقه چهل و هشتم لیآن درب رو برآی لیدی بآز میکنه: اینجآست ،منم تو همین طبقه زندگی میکنم و جیک..جیک مولر هم طبقه چهل و دوم... لیدی حرفشو قطع کرد: بیا تو  لیآن وارد خونه شد و درب رو بست.  هنوزم مثل لحظه اول شوکه بود حتی شاید اعصبانی: پس برای همین یه دفعه غیب زد نه؟ لیدی که به میز کنار درب ورودی تکیه داده بود و زمینو نگاه میکرد: مجبور شدم لیآن... گوشی لیآن زنگ خورد. لیآن: بلِه؟ جیک: لیان سریع برگرد سآزمان... اِدامِه دآرد....
    • پآرت دو -2 فرودگآه وآشنگتن سآعَت  08:00 دَقیقِه ؛28 نوآمبر 2021 لِیدی: این هَواپیمآ پَس چِرآ حرکت نمی‌کنه!؟ دیمِن که از کآبین به سَمت صندلی میومد تآ بشینه: یه اختلالآتی تو پروآز پیش اومده یکَم دیرتر حرکت می‌کنه. یه مکثی کرد ونشست و به صورت لِیدی که رَنگ پریدِه بود نگاه کرد: اِسترس دآری؟ رَنگت خیلی پریده.. لِیدی بدون اینکِ نگآهشو از پنجره بردآره با صدای خیلی آرومی: چیزی نیست. چند سآعت بعد فرودگآه نیویورک بلند‌گو: پروآز جت‌پلن از وآشنگتن به نیویورک به زمین نشست. لِیدی و دیمن وآرد فرودگآه شدند و یک مرد به سمتشون اومد: خآنم گآینر؟ لِیدی: خودمم. و با اِشآره به دیمن: ایشونم همکآرم هستند مرد سرشو برآی تایید تکون داد: منو فرستادند تا ببرمتون به سآزمان همراه من بیآید لطفاً دیمن: میتونیم بریم سآزمان  R.G.USA نیویورک سآعت  12:04 دقیقه لیدی و دیمن وآرد سآزمان شدند. تمآم نگآها یک لحظه قفل روی فرمآنده و رئیس جدیدِشآن شد. سکوت همه جا حکم فرمآ شد! لیدی که از این همه توجه یهویی اصلا خوشش نمیومد با صدای بلند:  لطفاً ؛منَم یکی دقیقاً مثل شمآهام پس نیآزی بآهام یجور دیگ بخوآید رفتآر کنید. و بعد از تموم شدن حرف لیدی همه شروع کردند به حرف زدن لیدی یجوری که فقط دیمن صداشو بشنوه: بهتره زودتر بریم اتآق اصلی. و رآه اوفتاد به سمت آسانسور. سآزمان دآرای 10 طبقه بود طبقه اول تآ چهآرم اعضآ و کآرکنان اطلاعاتی بودند و طبقه پنجم و ششم برای تمرینآت بود طبقه هفتم مآل آموزشیآ جدید بود. اتآق اصلی که شآمل نیرو هآی ویژه و اصلی سآزمان میشد طبقه هشتَم بود. طبقه نهم برای برگه ها و فرم های اطلاعاتی بود و درآخر طبقه دهم اتآق رئیس. اما لیدی نمیخوآست مثل رئیس و فرمآنده های قبلی تو اتآق مختصص بآشه برای همین تصمیم گرفته بود اونم توی اتآق اصلی مستقر بشِه. لیدی و دیمن تو طبقه هشتم از آسانسور خآرج شدند و به سمت اتآقی رفتند که تمآم اعضا دآخل آن منتظر اومدنش بودند. اِدآمه دآرد...  
    • دآستانی بآ نوشتِ خودَم ؛ مجموعِه دآستان دَرحآل نِوشتَن، رِزیدِنت‌ اِویل: تآریکی .دآستان بَرطِبق مجموعِه هآیِ اَصلی رِزیدنِت اِویل نوشتِ شدِه اَکثر کآراکترآ و موضوع اَصلی آن نیز یِکسآن اَست اَما جزئیآت دآستان در مقآیسِه بآ نسخِه هآیِ اَصلی تغییرآتی بَرطِبق تَخیلآت نویسنَدِه دآرد   پآرت یک -1 سآزمان R.G.USA نیویورک سآعت 08:48 دَقیقِه ؛26 نوآمبر 2021 رئیس جمهور ؛رئیس نیرو هآی ویژه مقآبله با درگیری های ویروسی و بیولوژیکی سازمآن "R.G.USA"  ایالات متحده آمریکا را تغییر خوآهد داد ویلیآم اِکسریت دَر تآریخ 28 نوآمبر 2021 از سِمَت ریاست خود خآرج خوآهد شد. رئیس جمهور از دوسآل پیش شَخصی را برآی فرمآندهی سآزمان درنظر گرفته بود و در طی این مدت درگیر آموزش های فشرده و ویژه خآصی قرآر گرفته شده است. اما هَنوز ؛هیچ اطلاعآتی از اون شَخص در جآیی منتشر نشده و حتی هیچکدام از نیرو های سآزمان نیز هیچ اطلاعآتی از آن شخص ندآرند... کریس که دیگه کلافه شده بود با لحن عصبی ای: لااَقلش ما میدونیم کِ اون یه دخترِه! جیک: بدجوری دلم میخآد بدونَم سروکلَش از کجآ پیدا شد.. لیان همونجوری که داشت با برگه های جلوش ور میرفت و به اتاقی که توشن نگآه کرد؛ یه اتاق نسبتاََ بزرگ بود با چنتآ میز یه قسمت اتاق و یه میز تقریبا وسط اتاق ،اتاق اونقدرام کآری نَبود چنتا مبل راحتی ،تلویزیون و یخچال و چنتا چیز دیگه دآشت ک میشد دآخلشم اِسترآحت کَرد.... جیک که دید لیان حواسش پرتِ یه دفترو پرت کرد سمتِش: تو نمیخآی چیزی بِگی!؟ لیان واضح بود اصلا حال و حوصله ندآشت دفترو از روی زمین بردآشت :به هرحآل کِ اون دیگِ فرماندِه مآئه دو روز دیگه صبرکنیم میفهمیم کیه و ازکجآ اومدِه؛اینطور نیست؟  و به سمت کریس نگآه کرد کریس با تکان دادن سرش تایید کرد: دقیقا جیل که تموم مدت گوشه اتاق وایساده بود :مطمئناََ قابلیت های خیلی ویژه ای دآره که رئیس جمهور اونو برای همچین مقآمی انتخآب کردِه  کریس: قطعاََ کآخ سفید سآعت 10:08 دقیقِه ؛ واشنگتن دختر: قربآن دو روز دیگه به سآزمان منتقل میشَم آموزش هآم کاملاََ تموم شدِه.. رئیس جمهور: من میدونم که تو از پَسِش برمیآی لِیدی - ناامیدتون نمی کنم ؛شک نَکُنید  - بهت اعتمآد دآرم  "لِیدی" اِجازه گرفت و اتاق رئیس جمهور خآرج شد اِدآمِه دآرَد....
    • قسمت آخر روز سیزدهم: مدت کوتاهی گذشته بود.ولی شروع کرده بود به نشان دادن علایم پیشرفت... ضربان قلبش،فشار خون و تمام اعضای حیاتی بدنش به حالت عادی برگشته بود.رژیم دارویی دکتر گوردون واقعا براش موثر بود.همچنین استیو از وقتی که تو قطب جنوب بود،برای اولین بار بود که  احساس کرد یک انسانه...دوباره سلامتی رو احساس میکرد... همیشه به خودش میگفت:"من هرگز نمیتونم دوباره یک انسان بشم !" دکتر گوردون:"خب T-001V،به نظر میرسه که تو جز تلفات نیستی." استیو:"میدونی؟ اسم من استیو هست !" دکتر گوردون با صدای بلند آهی کشید و با صدای قاطعی گفت:"بهتره که اسمی رو که باهاش متولد شدی رو فراموش کنی T-001V.هیچ **** دیگه تورو با اون اسم صدا نمیکنه !" استیو زود از تختش بلند شد.دید دکتر گوردون چند قدمی عقب رفت.پیش خودش فکر کرد حالا که من دوباره توانایی ام رو بدست آوردم، حتما ازم ترسیده! استیو:"اسم من استیون زکری برنساید هست.من تو 8 فبریه 1981 توی پیتسبورگ پنسیلوانیا  به دنیا اومدم و 17 سالمه!" ( پنسیلوانیا ایالتی واقع درشرق آمریکا) دکتر گوردون قاطعانه جواب داد:"تو موضوع آزمایش T-001V هستی.تو یک سلاح بیو ارگانیکی هستی.به بیان دیگه، به عنوان B.O.W شناخته میشی.تو جزیی از پروژه ی T-Veronica هستی !" استیو سر دکتر گوردون فریاد زد:"من یک انسان لعنتی هستم!!! " دکتر گوردون از طغیلن ناگهانی استیو یه قدم عقب رفت.قطعا ازش ترسیده بود.وقتی دید که استیو بهش حمله نکرد،احساس کرد آروم شده.کف دستاشو جلوی استیو گرفت.به منظور  این که هم  استیو هم خودش آروم بشن. "T-001.." دکتر گوردون میخواست شروع کنه ولی خودشو نگه داشت...گلویش رو صاف کرد و دوباره شروع کرد. دکتر گوردون:"استیو! من فقط کارم رو انجام میدم.من یک سری دستور العمل هایی دارم و به دستورها رو اطاعت میکنم.در صورتی که تو فراموش کردی که این آلکسیا آشفورد بود که تورو به این روز انداخت! اون بود که ویروس T-Veronica رو بهت تزریق کرد و آلکسیا بود که تورو کشت.تنها کاری که من دارم انجام میدم،احیای دوباره ی توست و سعی من اینه که سلامتی تو رو بهت برگردونم. دلیلی برای ناراحتی نیست.قبول کن که زندگی قبلی تو از بین رفته و بهتر این هست که زندگی جدیدت رو بپذیری !" استیو فقط بهش خیره شده بود.متاسفانه حق با دکتر گوردون بود.همچنان که دکتر گوردون به آرامی دست هاشو به سمت پایین آورد،استیو نگاه همراه با گناه و تقصیر رو تو چشم های دکتر دید. استیو دقیقا نمیدونست که اون برای چی یا برای کی کار میکنه ولی دست هاش تمیز نبودند.دکتر گوردون نمیخواست اونو به یک هیولا تبدیل بکنه یا این که نمیخواست بکشتش ولی از یک طرف،مانع آزادی اش شده بود. استیو زانو هاش رو آورد بالا و اونارو تو بغلش گرفت و سرشو روی دست هاش گذاشت. استیو:"پس نمیذاری بمیرم درسته؟"  احتمالا دکتر گوردون صداشو نشنید.استیو بهش نگاهی انداخت و آه بلندی کشید :"به هر حال. هرکاری رو که باید انجام بدی ، بکن هدر !" دکتر گوردون آروم روی تخت خواباندش و هر کدوم از بازوها و پاهاشو با یک تسمه ی چرمی  به تخت بست.آرنج راست استیو رو پاک کرد.یک سوزن برداشت و محتواشو به رگ بزرگش تزریق کرد. استیو همچنان داشت تماشا میکرد، مایع سبز تیره ای که خیلی زننده بود از رگش عبور کرد.دکتر گوردون سوزن رو خارج کرد و کنار رفت. متاسفانه در آزمایشگاه باز شد و وسکر وارد شد.وسکر به استیو  حتی کوچکترین توجهی نکرد و یک راست سمت دکتر گوردون رفت. وسکر:"برای انجام عملیات آماده هستید؟" دکتر گوردون:"بله وسکر،دارم امادش میکنم." دکتر گوردون به سمت تخت استیو رفت و در حالی که بالا سرش ایستاده بود،قبل ازین که پیشانی استیو رو برای ایمنی با اون تسمه های چرمی ببنده،دستشو گذاشت روی پیشانی اش... استیو:"چه عملیاتی؟! " وقتی استیو دهانش رو باز کرد،احساس کرد دکتر گوردون یک چیزی توی دهانش گذاشت.چیزی که مزه ی لاستیک میداد. "اوه لعنتی !" وسکر:"دکتر گوردون داره برای اجرا آماده میشه !" دکتر گوردون به همون رگی که قبلا ازش خون گرفته بود،یک سرم وصل کرد.ولی این سرم شبیه سرم های قبلی نبود. از اندازه ی طبیعی یک سرم بزرگتر بود.استیو به سرم نگاه میکرد تا ببینه دکتر گوردون اونو به کجا وصل میکنه. "لعنتی!! این دیگه چیه ؟! " چشم های استیو از دیدن چیزی که بهش وصل کرده بودن، از تعجب گشاد شد.هیج نمیدونست که اون چیه.دید که یک سری لوله های سیلندر و تشکیل شده که نصب شدن به چند مانیتور... 5تا لوله بود که 2تای اونا از مایع سبز فسفری پر شده بود.2تای دیگه از آبی پررنگ و آخری از قرمز نئون پر شده بود.استیو با حالت ملتمسانه به دکتر گوردون نگاه کرد ولی اون نگاه های استیو رو رد کرد و بهش توجهی نکرد.دستشو به سمت مانیتورها برد و شروع کرد به فشار دادن بعضی دکمه ها... دکتر گوردون:"شروع عملیات ویروس گوناگونی"   استیو دید که از اولین لوله مایعی تخلیه شد.به جای مایع معمولی سرم،استیو دید که مایع فسفری رنگی داره وارد رگ هاش میشه.اصلا نفهمید چه اتفاقی داره می افته! تا وقتی که فهمید چرا اون تکه لاستیکی رو توی دهانش گذاشتند... استیو فقط میخواست جیغ بکشه.از دردی که از ورود اون مایعات تو رگ هاش احساس میکرد، فقط میتونست اون تکه لاستیک رو گاز بگیره... استیو خودشو به تخت میکوبید.برای خلاصی ازون بندها تلاش میکرد.همچنان که برای رهایی تلاش میکرد،مچ دست و پاشو برید و شروع به خونریزی کرد.ولی هیچی احساس نمیکرد... استیو دوباره نگاه کرد.دید مایع لوله ی دوم وارد رگهاش میشه... عضلاتش بزرگ شد و انگشتانش شروع کرد به سوراخ کردن ملافه ی زیرش... احساس میکرد زنده زنده داره میسوزه... استیو با اون تکه لاستیکی که توی دهانش بود،جیغ میزد و اشک هاش از اطراف صورتش سرازیر میشد... "صبر کنید! خواهش میکنم! دیگه بسه !!! تمومش کنید!!! " همینجوری توی دلش التماس میکرد... بندهای دست و پاهاش داشت تنگ تر میشد.فشردن دست و پاهاش دردشو بیشتر میکرد. بندی که بازوشوباهاش بسته بودند،پاره شد...استیو از دست آزاذش برای باز کردن دست دیگری استفاده کرد.تغییر رو احساس کرد...دید دست هاش به پنجه هایی تبدیل شده که زائده هایی رو انگشت هاش بوجود اومده... استیو دیگه نمیتونست تحلیل کنه که چی دیده و چه اتفاقی افتاده... ولی سرانجام... شکر خدا... از دردهایش رهایی یافت.... پآیان
  • فایل

  • آمارهای تالار گفتگو

    • مجموع موضوعات
      626
    • مجموع پست ها
      2,120
  • آمارهای کاربران

    • کل کاربران
      4,973
    • بیشترین افراد آنلاین
      1,275

    جدیدترین کاربر
    کامران فانی
    تاریخ عضویت
  • برترین مشارکت کنندگان

×
×
  • اضافه کردن...