رفتن به مطلب
اطلاعیه
  • ! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'resident evil2'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن عمومی
    • انجمن عمومی
  • انجمن های اختصاصی سایت
    • ترجمه سناریو ها
    • بازی ها
    • سوال ، پرسش و گفتگوی آزاد
  • بخش اخبار
    • اخبار
  • Resident Evil سری اصلی
    • Resident Evil سری اصلی
  • Resident Evil سری فرعی
    • Resident Evil سری فرعی
  • Silent Hill
    • Silent Hill
  • انجمن خانه بازی ها
  • انجمن بازی های فانتزی
  • کلوپ هواداران
  • بخش دانلود و تصاویر
  • پلتفرم ها و شبیه ساز
  • فعالیت متفرقه
  • انجمن متفرقه

دسته ها

  • فایل های مورد نیاز
    • فایل های مورد نیاز ویندوز
    • فایل های مورد نیاز بازی
  • سیو بازی ها
  • کرک بازی ها
  • ترینر بازی ها
  • شبیه ساز ها

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره خودتان

1 نتیجه پیدا شد

  1. با سلام خدمت شما هستیم با یک ترجمه دیگر از گروه تحریره انجمن خانه بازی ها *تاپیک به مرور زمان کامل میشود.* پارت1 سباستین: کیدمن اونجایی؟ کیدمن: همیشه! سباستین: تو به من نگفتی اگه اون ماشین لعنتیتون خراب بشه، اونوقت لیلی چی؟ اونوقت من باید کل زندگیم رو عزاداری کنم و هیچکس هم براش هم اهمیتی نمیده. کیدمن: من اهمیت میدم! ولی فعلا نمیتونم چیزی بگم.انوقت منو میکشن. سباسیتن: من که باورت ندارم. کیدمن: آخه چرا الان باید بهت دروغ بگم؟ سباسیتن: تا فریبم بدی! تا کاری کنی که مثل یه سرباز خوب کاراتون رو انجام بدم. تو قبلا هم بهم دروغ گفتی... تمام رابطه ما بر اساس دروغ ساخته شده! کیدمن: باشه میفهمم. و اصلا هم به خاطر این حسی که داری مقصر نمی دونمت! سباستین: تو هیچ وقت نمیفهمی چه حسی دارم تا وقتی که خانوادت رو از دست بدی. کیدمن: من هیچ وقت خانواده ای نداشتم که از دست بدم... فقط دو تا آدم که باعث بوجود اومدن من شدن و منو به جای یه دختر مثل یک بار اضافی بزرگ کردن! سباستین: یعنی میگی کسی رو دوست داشته باشی و از دستش بدی بهتره؟ این چیزیه که میگی؟ کیدمن: شاید... حداقل تو کسایی رو داشتی که بهت اهمیت بدن. سباستین: منظورت رو فهمیدم. ___________________________________________________________________________________________ سباستین: هی کیدمن. کیدمن: چیکار میتونم برات بکنم سباستین؟ سباستین: بیکن... قبل از بیکن زندگی من حالت عادی داشت. بعد از اینکه رفتم توی مغز روبیک دیگه زندگیم به حالت قبلی برنگشت! همه سعی میکردن بهم بگن که خیالاتی شدم. ولی من میدونم که خیالاتی نشده بودم، چون همه ی اون چیزها رو دیده بودم. کیدمن: نمیخواد بهم یادآوری کنی، من خودم اونجا بودم. سباستین: آره... رفیقات تو موبیس اصلا مشکلی نداشتن که تورو وارد همچین خطری کنن مگه نه؟ کیدمن: شاید... ولی من اگه اونجا کنارت نبودم معلوم نبود که بتونیم زنده بمونیم یا نه! سباستین: یه وقتایی بود که هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم زنده بمونم... حالا هم که توی یه استم دیگه هستم! کیدمن: و حالا هم که من هنوز کنارتم! ما اینبار هم زنده میمونیم... مثل دفعه قبل. سباستین: امیدوارم حق با تو باشه! ____________________________________________________________________________________________________________________ سباستین(به گربه روی میز): عه... بروکنار. سباستین:کیدمن هستی؟ کیدمن: بدون استراحت در خدمت شما. چی شده؟ سباستین: باورم نمیشه که لیلی هنوز زندس. آخه اون آتش سوزی... کیدمن: لیلی توی اون آتش سوزی نمرد، اینو الان میدونی. سباستین: اینو به عقلم بگو... به کابوس هایی که این همه سال داشتم بگو... چرا اونا دختر منو گرفتن؟... بین این همه دختر کوچیکی که توی دنیا هست چرا دختر من؟ کیدمن: نمیتونم جواب اینو بدم سباستین... موبیس خیلی قبل تر از اینکه من بخوام بهشون ملحق بشم لیلی رو زیر نظر داشتن. میدونم اینو باور نمیکنی ولی شاید تو به همه این موضوعات اینطوری که میخواستی نگاه کردی. میدونی بعضی جنایات اتفاق میوفته و هیچ دلیلی هم براش نیست. فط یه آدم اشتباهی توی یه مکان اشتباهی توی یه زمان اشتباهی قرار میگیره! سباستین: نه... من اینو باور ندارم. کیدمن: ولش کن، اون آتش سوزی اتفاقی بود که الان باید الان باید فراموشش کنی سباستین. تقصیر تو نبود که اون اتفاق افتاد و تو لیلی رو به خاطر اون موضوع از دست ندادی. اینو یادت باشه. سباستین: جواب بده کیدمن. کیدمن: من اینجام. سباستین: اولین باری که مایرا رو دیدم یونیفرم پوشیده بود. فکر کنم همون موقع عاشقش شدم. البته نمیخواستم اینو بپذیرم ولی وقتی در حین انجام ماموریت مجروح شد دیگه نمیتونستم این رسیک رو قبول کنم که بهش نگم چه حسی نسبت بهش دارم. اون اونقدر مادر و همسر خوبی بود که بعضی وقت ها یادم میرفت اون چه کارآگاه خوبی هم بود. اون راست میگفت، اون میدونست یه چیزی در مورد مرگ لیلی درست نیست. منظورم... دزدیده شدنش هست. باید همون اول حرف هاشو باور میکردم. کیدمن: هیچ وقت راهی نیست که بتونی حقیقت رو پیش بینی کنی سباستین... خودت اینو میدونی! _________________________________________________________________________________________________________ سباستین: منم کیدمن. کیدمن: خوشحالم که صداتو میشنوم سباستین. سباستین: بعد از بیکن من فقط تلاش میکردم که هر اتفاقی که برای افتاده رو منطقی و با عقل جور در بیارم. ولی همه بهم میگفتن تو توهمی شدی یا داری حقیقت رو مخفی میکنی. کم کم داشت باورم میشد که حق با اوناست، که من دیوونه شدم. احساس نا امیدی داشتم.، بی فایده بودن... مست کردن تنها راهی بود که دردم رو کاهش میداد. چقدر زمان از دست دادم. میتونستم بیشتر تلاش کنم. لعنت بهش... کیدمن: انقدر خودتو سرزنش نکن سباستین، وقتی موبیس نخواد چیزی پیدا بشه... سباستین:انقدر به من دلداری الکی نده. من حسابی گند زدم. کیدمن: ببین سباستین، الان اصلا وقتش نیست که توی گذشته غرق بشیم. وقتشه که گذشته رو جبران کنیم.ترحم به خودت باعث شد که به سمت مست کردن بری. ولی تو الان این شانس رو داری اون چیزی رو که از دست دادی دوباره بدست بیاری. پس از دستش نده. سباستین: سخته... ولی درسته. حق با توئه کیدمن. ممنون. پارت دوم به زودی... مترجمین: M.A.S____ کاپتان پرایس1378 *** کپی فقط با ذکر منبع***
×
×
  • اضافه کردن...