رفتن به مطلب

PRINCE OF PERSIA: THE SANDS OF TIME REMAKE

اطلاعیه
  • ! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید
RAYAN

جاسوس!

پست های پیشنهاد شده

سلام به همگی.من تصمیم گرفتم ابتدا یک داستان از شخصیت خیالی خودم بسازم و بعدش یه داستان کامل راجب اویل.

خب اینم مشخصاتش:

نام:justin

شهرت:روح،شبگرد

فامیل:نامشخص

سن:19

شغل:قاتل وجاسوس حرفه ای،مامور سابق سازمان و همکار سابق ایدا وانگ

مهارت:توانایی انجام هر کاری

ملیت:آمریکایی

چهره:موی بلوند و شباهت زیادی با کلود استرایف

خصوصیات:همیشه دنبال راه خودش است ولی همانند ایدا اگر بتواند به کسی کمک می کند و حتی دشمن کسی نیست مگر اینکه در ماموریتش باشد.

ویرایش شده توسط RAYAN
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

15 سپتامبر 2009 ساعت 2 بامداد.........

اقای جیسون مارتین رئیس شرکت بسیار بزرگ مارتین رقیب تجاری بزرگ آمبرلا و ویل فارما در حال صحبت در یک جلسه مخفیانه حضور دارد که یک فردی که چهره اش را پوشانده است صحبت می کند.......

مارتین:خوش حالم که قبول کردی که بیای،یه ماموریت برات دارم.

ناشناس:ممنونم،چیکار باید بکنم؟

مارتین:اسم شرکت آمبرلا رو شنیدی؟

ناشناس:بله شنیدم.

مارتین:باید بهش نفوظ کنی و رئیسشو مخفیانه ازبین ببری.

ناشناس:کار ساده ای نیست.

مارتین:برای همین تو رو انتخاب کردم

ناشناس:خب چی بهم می رسه؟

مارتین:50 میلیون دلار

ناشناس:قبول می کنم،فقد یه مشکلی هست.

مارتین:چه مشکلی؟

ناشناس:اقای اسپنسر،رئیس امبرلا پول بیشتری داد.

ناگهان فرد ناشناس مارتین را با چند شلیک کشته و کیف پول را برداشته و از شرکت خارج می شود مدتی بعد از خارج شدن او شرکت منفجر می شود........

همزمان با امفجار شرکت تلفن همراه فرد ناشناس زنگ می زند و او جواب می دهد:

-بله

-خودم هستم

-ماموریت؟

-البته.

و تلفن قطع می شود.......

او سوار خودرو شده و از آنجا دور می شود.........

ادامه دارد.......

ویرایش شده توسط RAYAN
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فرد ناشناس به مکانی که گفته شده بود می رود و یک شرکت بزرگی را می بیند شرکتی که نامش سازمان بود،درست زمانی که رسید تلفنش زنگ خورد و گفت:

-سلام

رئیس:رسیدی؟

-اره

رئیس: ماموریت قبلیت چی شد؟کشتیش؟

-همه چی تموم شد....

رئیس:یعنی چی همه چی تموم شد؟بهت می گم مارتین چی شد؟

-یعنی مارتین مرد!!!

رئیس:خوبه،بیا بالا یه سوپرایز برات دارم وتلفن قطع می شود......

او وارد ساختمان شده و به اتاق مورد نظر یا همان اتاق رئیس سازمان می رود و وارد می شود.

رئیس:اومدی جاستین،مطمعنا خبر های خوبی داری.

جاستین:مارتین مرد،ماموریت انجام شد.

-خوبه می خوام تو رو با یکی آشنا کنم مطمعنم همکار خیلی خوبی می شین و صدای در به گوش می رسد.....زنی جوان و خوش استایلی با لباس قرمز وارد می شود......

رئیس:ایشون خانم ایدا وانگ هستن،مثل تو یه جاسوس حرفه ای هستش.

رئیس:ایدا این پسر جوان.......

ایدا:جاستین درسته؟ملقب به سایه.

جاستین لبخندی مرموز می زند و می گوید:اطلاعات خوبی خانم جوان.

نگاه هر دو به هم خیره می شود.

رئیس:یه پیشنهاد براتون دارم،شما دوتا قراره توی ماموریتی حیاتی برای این سازمان با هم اعزام بشین،با یه مبارزه چطورین؟

جاستین:مبارزه؟

ادامه دارد......

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آنچه در جاسوس گذشت...

جاستین که از ماموریت قبلی با سربلندی گذشته بود،ماموریتی جدید پیدا می کند که برای سازمان بسیار حیاتی بود و ارزش بسیار فراوانی داشت،از این رو همکاری بر خلاف میل او برایش انتخب کردند که او هم جاسوس حرفه ای بود،رئیس که می خواست مهارت های این دو را محک بزند،مبارزه ای ترتیب داد.

ادامه......

قبل از شروع مبارزه....

رئیس:شما دوتا اماده اید؟

هر دو سر خود را به نشانه تایید تکان دادند.

رئیس خوبه بیاین.

هر دو که آماده بودند وارد سکوی مبارزه شدند.

هر دو نگاه جدی به هم داشتند و صد البته از شکست بیزار بودند.

مبارزه آغاز شد بعد از مدتی از مبارزه ایدا ضربه ای به دهان جاستین زده و باعث خونریزی ان شده.جاستین که عصبانی شده بود به فن های مخصوص خود به ایدا حمله کرده و اورا خون دماغ می کند افرادی که در ان سالن در حال تمرین بودند شیفته مبارزه انها شده و به تماشای ان ایستاده بودند.ایدا و جاستین تقریبا مثل هم می جنگیدند و هر کدام با ضربات محلک به یکدیگر ضربه می زندند که بلاخره بعد مدتی طولانی ایدا جاستین را با یک ضربه محکم به زمین می اندازد جاستین که رمقی در بدنش نمانده اخرین سعیش را می کند و موفق می شود ایدا را با یک ضربه محکم به زمین انداخته و ایدا هم که انرژی اش تمام شده بود دیگر بلند نمی شود و جاستین هم بروی زمین می نشیند و پس از مدتی به سمت ایدا رفته و اورا از زمین لند می کند و با طعنه می گوید:

هه تو هم خوب مبارزه می کنی.تو از همه حریفام بیشتر توی رینگ دووم اوردی.

ایدا هم جواب می گوید:هنوز مونده عجله نکن و بعدا معلوم می شه.

جاستین:سرو بدن هر دومون خونی شده بگیر دسمال

ایدا:هه.

رئیس:عالی بود.شما بهترین انتخاب برای ماموریتین.

جاستین:خودمون می دونستیم.

ادامه دارد.......

ویرایش شده توسط RAYAN
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعد از مبارزه ایدا و جاستین با هم صمیمی شدند و بیشتر باهم ارتباط برقرار کردند،درست بعد از مبارزه جاستین و ایدا در حال صحبت کردن بودند که صحبت به اینجا می رسد:

ایدا:ببینم تو فامیلی چیزی نداری؟

جاستین:چطور؟

ایدا:همینطوری،اگه می خوای نگو.

جاستین:نه.

ایدا:اوهوم...چرا؟

جاستین:چون نمی دونم کیم.فقد اسمم یادمه.

ایدا:هه...جالبه.

جاستین:چیش جالبه؟

ایدا ناگهان متوجه عکسی در جیب جاستین می شود که برایش خیلی اشنا است!!

پرسید:این عکس کیه؟

جاستین:چطور؟

ایدا:می خوام بدونم.

جاستین:این تنها عکسم از گذشته است فکر کنم پدر مادرمن.

ایدا ناگهان یاد خاطره ای می افتد.

خاطره:ایدا اسلحه اش را به سمت زنی گرفته که کودکی در اغوشش است.زن التماس می کند که او را نکشد،ولی ایدا در کمال خونسردی او را می کشد ولی دلش برای نوزاد می سوزد و او را با خود می برد و سپس او را در یتیم خانه رها می کند و می رود.

ایدا با صدای جاستین از خاطره خارج می شود.

جاستین:چی شد؟

ایدا:هیچی سرم درد می کنه.

جاستین:تو این عکسو می شناسی؟

ایدا:من باید برم.

جاستین کمی شک می کند و دنبال او می رود.

ادامه دارد.

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ایدا از جاستین جدا شده و به طرف اتاقش در سازمان می رود ، جاستین هم مشکوک شده و دنبال او می رود ولی پس از مدتی از رفتن دنبال او پشیمان می شود.

 

ایدا سراسیمه وارد اتاق خود شده و به فکر فرو می رود:

یعنی اون همون بچه ایه که مادرش رو کشتم؟ اخ سرم یعنی واقعیت داره؟ اخ!

 

در آن هنگام جاستین:

ایدا چش شده بود ؟ برای چی با عجله رفت؟

 

رئیس که با دوربین مداربسته هر دویشان را زیر نظر داشت با خود گفت:

به نظر نقشه داره لو می ره باید عوض بشه

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...