رفتن به مطلب

PRINCE OF PERSIA: THE SANDS OF TIME REMAKE

اطلاعیه
  • ! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید
RAYAN

ترجمه دراما آلبوم Ada Wong

پست های پیشنهاد شده

سلام دوستان

 

در این تاپیک ترجمه ی دراما آلبوم Ada Wong به مرور قرار میگیره و آپدیت میشه . داستانی هست در خصوص آلوده شدن روستایی به اسم لویر تایگر بعد از راکون سیتی . داستان در فرانسه اتفاق میفته و در این بین جریان هایی پیش خواهد اومد که میتونید در پست های بعدی بخونید .

 

 

با تشکر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شب اول

اعزام نیروی فرانسه

 

شب دوم

کابوس قلعه قدیمی

 

شب سوم

لیان....

 

شب چهارم

ایدا برگرد به زندگی

 

 

شب اول- اعزام نیروی فرانسوی

1. مقدمه

در سال 1998 شهر راکون در غرب میانه آمریکا توسط ویروس G وT که توسط شرکت بین المللی داروسازی آمبرلا ساخته شدند سقوط کرد.

شری دختر ویلیام برکین کسی که این دو ویروس را ساخته، توانست به کمک مگ و کلانتر آلن از Stone Ville، شهری که تحت تاثیر ترس از ویروس ها قرار گرفت فرار کند، اما در این موقع مواضع در فرانسه تغییر کرد و حادثه جدیدی رخ داد.

 

 

2. فرانسه ● روستای LOIRE (شب هنگام)

(راوی) واک واک واک واک .... صدای انعکاس از پروانه های هلی کوپتر

این هلی کوپتر نیروی هوایی فرانسه است

رئیس خدمه فرمانده جیکوب (33 ساله) و زیردستانش سرجوخه فیلیپ (26 ساله) و سرجوخه گاستون (24 ساله).

(راوی) سر وصدای بی سیم، سربازان حرف زدنشان را متوقف کردند.

بی سیم: این مرکز فرماندهی عملیات است، لویر تایگر جواب بده ( تکرار)

جول: لویر تایگرم ....همه چی آرومه

گاستون: میخوام هر چه زود تر به خونه برگردم و شراب بخورم

جیکوب: سریع نشونه گیری کنید ! جول نور افکنو روشن کن

جول: اطاعت !

گزارش فیلیپ: 5 اکتبر 1998، زمان محلی 2044، رمز عملیات: لویر تایگر، توصیف: سرجوخه رائول فیلیپ. واحد 405 از دسته 21 نیروی هوایی فرانسه، ما دستوراتی علیه روستای لویر در جنوب غرب فرانسه دریافت کردیم جمعیتی حدود 1200 نفر داره که باید کل روستا سوزونده بشه . یک بیماری واگیر شیوع پیدا کرده و ما گزارشاتی دریافت کردیم که روستا در طی 3 روز بدون هیچ بازمانده ای نابود شده.

 

جول: رئیس ، سقف کلیسا در ساعت 10 قابل رویتــه .

جیکوب: ما به روستای لویر رسیدیم. بیان با بمب های آتش زا سریع و درست حسابی بسوزونیمش و برگردیم خونه.

گاستون: اطاعت . شماره یک، آتش ! شماره دو، آتش ...!

 

(راوی) بمب های آتش زا به ترتیب شلیک شدند. صدای انفجار و تبدیل ان به آتش از ساختمان ها آمد

گاستون: هه هه ، آتش بازیه. (و شروع به گفتن کرد ) شماره سه

فیلیپ:صبر کن گاستون! کسی اونجاست! رئیس یه شخصی داره در موقعیت ساعت سه میدوه

جیکوب: چی؟؟؟

گاستون: یه زنه که داره به سمت کلیسا میره و یک لباس قرمز نبرد پوشیده... اوه یه کلت هم داره .

جیکوب: دوربین چشمی رو بهم بده! (با حالت مبهوت گفت) اون زنه...

فیلیپ: اونو میشناسی؟

جیکوب: ( در حال مخفی سازی) جول هلی کوپترو در میدان روستا فرود بیار

 

جول: میدان دریایی از آتشه، فرود اومدن خطرناکه

جیکوب: مشکلی نیست فرود بیا

 

(راوی) در اون لحظه سقف کلیسا با یک صدای بلند فرو ریخت.

فیلیپ: لعنتی ! سقف آتیش گرفت !

گاستون: اون زنه زیر سقف گیر افتاده !

جیکوب: بجنب جول !

 

(راوی): هلی کوپتر فرود آمد .

3. روستای لویر ● میدان

هلی کوپتر در روستای در حال سوختن فرود آمد

 

جیکوب: همه ماسک های حفاظتیشونو بزنن !

 

*سپس همه ی اعضا ماسک هایشان را زدند و صدایشان بم شد.

جیکوب: جول اینجا منتظر بمون تا هر لحظه خواستیم پرواز کنیم. بیاید آقایون!

 

(راوی): رد پای سه ادم در حال دویدن و صدای فرو ریختن از خانه های روستا میاد .

فیلیپ: اونجا، زیر اون تخته سنگ

جیکوب: اونو بکش بیرون، با مرکز فرماندهی تماس میگیرم. این لویر تایگره، مرکز فرماندهی جواب بدین مرکز فرماندهی جواب بدین .

بی سیم: این مرکز فرماندهیه .

جیکوب: ما یه بازمانده در روستای لویر پیدا کردیم. یک کلت در لباس قرمز نبردش داره. ممکنه زنه مربوط به A از فایل شماره 43 ... (صدایش به تدریج قطع شد)

گاستون: واضحه که این زن فرانسوی نیست، من میگم اون یا چینیه یا تایوانی

فیلیپ: بجنب، ادامه بده ، من اونو میکشم بیرون . حالا !

 

(راوی) : در طی حرکت دادن تخته سنگ ، آن دو اون زن رو کشیدن بیرون .

فیلیپ: وای مردم از خستگی ! پوووف..

جیکوب: اطاعت . (او بی سیم رو خاموش کرد و برگشت) کمک میخوای؟ فیلیپ اون کلتو ازش جدا کن، هویتش هنوز معلوم نیست، بدنشو بازرسی کن.

فیلیپ: چیزی اینجا نیس

جیکوب: خیلی خوب گاستون اونو رو شونه هات حمل کن، به هلیکوپتر برمیگردیم

 

(راوی) : ناگهان بنگ، صدای یک انفجار میاد .

گاستون: وای رئیس نه ، هلی کوپتر، هلی کوپتر منفجر شد

جیکوب: چی؟! جول؟!

فیلیپ: او از کابین خلبان پرید بیرون و داره به این سمت میدوه

 

(راوی): هلی کوپتر شعله ور شد. صدای پاهایی که از سمت اون میان ، میومد .

فیلیپ: حالت خوبه جول؟!

جول(نفس نفس زنان) لعنتی، یک لحظه دیر کرده بودم میمردم. خونه ای که جلوی من بود سوخت و با هلی کوپتر برخورد کرد

گاستون: شوخی میکنی ...؟ ، با این وضعیت چه جوری بریم خونه؟

زن(ایدا) : تو...

گاستون: زنه داره به هوش میاد

زن(ایدا): اینجا...

 

*تصور کنید که ایدا از اول تا آخر با آرامش و بی تفاوتی صحبت میکرد.

فیلیپ: این روستای لویر تایگره

جیکوب: فیلیپ با مرگز فرماندهی تماس بگیر و درخواست کمک کن

فیلیپ: اطاعت. این روستای لویر تایگره، مرکز فرماندهی پاسخ بدین (تکرار)

 

(راوی) : اما از بی سیم فقط سرو صدا آمد

فیلیپ: من نمیتونم چیزی دریافت کنم

گاستون: جوابی نمیدن؟ رئیس همین الان ازش استفاده کرد .

فیلیپ: این روستای لویر تایگره ، مرکز فرماندهی پاسخ بدین (تکرار)

جیکوب: جول، نقشه ؟

جول: اوه مرد اونو تو هلی کوپتر جا گذاشتم

جیکوب: لعنتی، جنوب روستا قطعا یه جنگل بود تو نقشه . همه شروع به حرکت کنن .

 

4.جنگل

(راوی): صدای حشره ها و جغد ها

گروه با احتیاط روی برگ های ریخته شده حرکت میکردند

 

جیکوب: ایست، همه بیاین اینجا، امنه . همه ماسکاشونو در بیارن. استراحت میکنیم.

 

*همه ماسکایشان را در آوردند و صدایشان به حالت اولیه برگشت

جیکوب: راستی ، داستانت چیه خانم؟ بیا از اینجا شروع کنیم که کی هستی و اسمت چیه؟

زن (ایدا) : ...

گاستون: گربه زبونتو خورده ؟

جیکوب: در روستای لویر چه کار میکنی؟

 

*اما در پایان اون زنه جواب نداد

گاستون: تو!

زن (ایدا) : شماها ارتش یا پلیس نیستین . من مجبور نیستم جواب بدم .

گاستون: دوباره بگو !؟

جیکوب: بسه دیگه، ما حقیقتو میفهمیم اگه تو رو به مرکز فرماندهی ببریم. فیلیپ هنوز بی سیم چیزی دریافت نمیکنه؟

فیلیپ: هیچی ، مرکز فرماندهی جواب بدین...( شروع به گفتن کرد)

 

(راوی): ضربه های متوالی و سر و صداها

فیلیپ: رئیس ؟

جیکوب: موضوع چیه فیلیپ؟

فیلیپ: یه صدا در منطقه اومد الان...

جیکوب: یه صدا؟؟

 

(راوی): اما تو صدای باد رو میشنوی و صدای جیر جیر یک حشره و صدای یک جغد

گاستون: من نمیتونم چیزی بشنوم...

(راوی): به زودی صدای یک ضربه امد سپس صدا شبیه ناله یه نفر.

جول ( وحشت زده) : اون چیه؟ ایا کسی اونجاست؟

فیلیپ: چیزی اونجاست؟؟! بیا بیرون!

 

(راوی): چندین بار و به طور پیوسته صدای ناله اومد

زن ( ایدا) : اون صدا... اسلحه من کجاست؟! بهم پسش بده، بجنب!

فیلیپ: اینا مردم هستن که این اطرافن . خیلی شون هم دارن اون طرف قدم میزنن .

جول: متوجه ام، من فکر نمیکنم که روستای لویر به طور کامل نابود شده باشه . بازمانده ها باید در جنگل مخفی شده باشن. خوب پس همه اونجان، بیاین بریم اونجا

 

(راوی) : صدای پاهای جول در حال دویدن

جیکوب: وایسا جول! برگرد!

جول: (در حال دور شدن) چیزی نیست رئیس، اونا ساکنین روستای لویر هستن همونطور که فکرشو میکردم . خیلی خوبه، اونا در جاشون امنه . جوابمو بده ... ( شروع به گفتن) چی... اخـــخ پوست صورتشون فاسد شده و پوست انداختن. من میتونم مایع داخل شکمشونو ببینم... چی شده؟

جیکوب: دور شو جول! اونا زامبین!

فیلیپ: زامبی؟!

 

(راوی): یک لحظه بعد زامبی ها به جول حمله کردن

جول: اخ، ولم کن ! بهم کمک کنین!

گاستون: دور شو جول! لعنتی !

 

(راوی) : بنگ! بنگ! شلیک بیشتراسلحه ها

گاستون: بی فایده ست. اونا حتی باشلیک گلوله هم از پای نمیفتن. وانا دیگه چه جونورایی هستن؟!

زن (ایدا): یک زامبی نمیمیره مگر اینکه به مغزش شلیک کنی! اسلحمو پس بدین!

جیکوب: گاستون اسلحشو بهش بده !

 

(راوی) : بنگ! بنگ! صدای شلیک اسلحه و صدای یک زامبی در حال افتادن با یک ناله

 

فیلیپ: جول!

جیکوب: امیدی نیست. دیگه نمیتونیم نجاتش بدیم. فقط دور شین. بدویین!

 

(راوی): ناله هایی از نزدیک شدن زامبی ها. همه در حال فرار تیراندازی میکردند

(راوی): صدای یه رودخانه میاد . همگی نفسشون بند میاد و چند بار سرفه میکنند .

فیلیپ: رئیس این چیه؟! (یعنی) روستای لویر به طور کامل توسط ویروس نابود نشده؟

جیکوب: آروم باش. خیلی خوب یه چیزایی وجود داره که هنوز بهتون نگفتم. در واقع 10 روز پیش شهری در میانه غرب آمریکا به نام راکون سیتی به طور کامل نابود شده توسط ویروس T که مخفیانه توسط شرکت بین المللی دارو سازی آمبرلا ساخته شده بود. همه ی افراد شهر تبدیل به زامبی شدند.

گاستون: خدای من....

جیکوب: 5 روز بعد این دفعه نوبت روستای لویره .

فیلیپ: چه جوری در طی 5 روز ویروس از امریکا به فرانسه انتقال یافته؟

جیکوب:از این زنه، ایدا وانگ بپرس

فیلیپ: ایدا وانگ؟؟

جیکوب: 5 روز پیش راکون سقوط کرد و این زن فرار کرد و به فرانسه اومد. و زمانی که روستای لویر از بین رفت این زن هم پیداش شد.

فیلیپ: به بیان دیگر این زن ویروس T رو در روستای لویر پخش کرده.

ایدا: نه . من به هیچ عنوان این کارو نکردم .

گاستون: اصلا تو چرا به فرانسه اومدی؟

ایدا: ...

جیکوب: بسه، اون زنی نیست که به راحتی حرف بزنه. فیلیپ فرکانسو عوض کن و تلاش برای تماس با مرکز فرماندهی رو ادامه بده. این آدم دزدی ما رو به جایی نمیرسونه!

فیلیپ: این لویر تایگره. مرکز فرماندهی پاسخ بدین

 

(راوی): فیلیپ فرکانس بی سیم رو در طی تماس عوض کرد.

فیلیپ: لعنتی، هیچ کس اونجا نیست. این لویر تایگره... لویر تایگر!

(راوی) : در میان سرو صدا ريال صدای یک زن جوان شنیده شد

*صدایش شبیه صدای کریستین بود

بی سیم: این ایستگاه پلیس روستای Lisieux هست، منطقه ارلیس! چه کسی تماس گرفته؟

فیلیپ: من تماس گرفتم! این واحد تاکتیکی نیروی هوایی فرانسه است. میتونی صدامو بشنوی؟

بی سیم: صداتو میشنوم

فیلیپ: هلی کوپتر ما منفجر شده و در جنگل گم شدیم. با نیروی هوایی فرانسه تماس بگیر و بهشون بگو نیروی کمکی بفرستن

بی سیم: من به طور کامل متوجه نمیشم که چی میگی. متاسفانه این یه ایستگاه کوچک روستایی ست و الان رئیس اینجا نیست و حتی اگه من با افسر های دیگه تماس بگیرم فقط یه یه رئیس پلیس هست، میتونی بعدا تماس بگیری؟

گاستون: یه دقیقه صبر کن، از اونجایی که گوشی نداریم تماس گرفتن دوباره آسون نیست

جیکوب: خب بذارین اینجوری بگم . به من گوش کن خانم. موقعیت فعلی ما در جنگل حدود دو کیلومتری جنوب روستای لویر است. نزدیک ترین جایی که مردم توش سکونت دارن کجاست ؟

بی سیم: جنوب روستای لویر؟ اگه اینجوریه در سمت غرب شما قلعه Comte Henry وجود داره. فکر میکنم باید یه سرپرست و همینطور یه گوشی سالم اونجا باشه

جیکوب: قلعه Comte Henry. فهمیدم . شما بایستی به یه نحوی با ارتش تماس بگیری زمانی که ما به سمت قلعه میریم. یک دخترخوب باید بتونه از پسش بر بیاد/

بی سیم: (با خنده) تمام تلاشمو میکنم .

جیکوب: بیاید به سمت قلعه بریم. گاستون حواست به ایدا باشه از اون جایی که خیلی مهم نیست هر وقت خواست فرار کنه به پاش شلیک کن

گاستون: اطاعت.

 

6. قلعه قدیمی

(راوی) : صدای حشرات و زوزه ی سگ ها

فیلیپ: اونجا . اون قلعه ست

گاستون: خیلی قدیمیه. شبح واره

جیکوب: بهر حال یکی باید داخل باشه

(راوی) : صدای حرکت پا بر روی سنگ فرش و در زدن های مکرر .

جیکوب: کسی اونجاست؟! جواب بدین!

 

(راوی) : صدای در زدن اما جوابی نیست

(راوی) : ( صدای باز شدن درب )

فیلیپ: دروازه فقل نیست!

 

(راوی) : (صدای پا هایی که به داخل میرن)

گاستون : اگه کسی اونجاست بیاد بیرون!

 

(راوی) : ساکته، البته غیر از صدای تیک تاک ساعت

فیلیپ: اون زنه تو بی سیم گفت اینجا باید یه سرپرست باشه ولی...

گاستون: رئیس به زمین نگاه کن

جیکوب: همم... خون آلوده... و فقط هم زمین نیست... روی اون دیوار و اون یکی دیوار... چیزی در این قلعه هست!؟

 

(راوی) : در همان لحظه پشت سرشان صدای بستن در آمد

صدای بسته شدن در و قفل شدن خودکار آن

 

فیلیپ: در جلویی خود به خود بسته شد! (به در نزدیک تر میشه) بی فایده هست. قفله ، ما نمیتونیم خارج بشیم!

جیکوب: منظورت چیه!؟ کسی اونجاست!؟ بیا بیرون!

 

(راوی) : اما جوابی وجود نداشت.

فقط انعکاس صدای تیک تاک ساعت....

img_logo200.png

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...