رفتن به مطلب
اطلاعیه
! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید

PRINCE OF PERSIA: THE SANDS OF TIME REMAKE

نقد و بررسی 6 Resident Evil فاجعه ای در طول تاریخ RE


پست های پیشنهاد شده

Resident_Evil_6_PS3_cover.jpg

عنوان : Resident Evil 6

سبک : Horror Action Adventure

سازنده : Capcom

ناشر : Capcom

پلتفرم ها : Xbox360 و PS3 و PC

تاريخ انتشار نسخه هاي کنسولي : 2/10/2012

تاريخ انتشار نسخه کامپیوتر : 2013

 

(نسخه PC بعد از نسخه هاي کنسولي عرضه شد و همانطور که در جريان هستيد از لحاظ گرافيکي و ... بهبود هايي يافت , مطلب پيش رو در رابطه با نسخه کنسولي مي باشد)

نقد و بررسی نسخه PC بزودی در سایت قرار خواهد گرفت.

 

 

هر زمان که نام فرانچايز بزرگ Resident Evil را مي شنويم ناخود آگاه اولين چيزي که به ذهنمان خطور مي کند ترس است , ترسي که به اصطلاح زامبي محور بوده و عنوان Resident Evil را با عناوين هم دوره و هم سبک خودش متمايز کرده بود اما در حال حاضر در مورد RE در نسل هفتم موردي را بررسي مي کنيم و از خود سوال مي کنيم که سري جديد که در راه است آيا قرار است روال اکشن را باز طي کند يا به المان هاي ترس با توجه به اتمسفري گيرا وفادار خواهد بود ؟ حال به پيشينه اين فرانچايز بزرگ مي پردازيم تا پاسخ سوالمان را دريافت کنيم . قطعا طرفداران سبک Survival Horror با فرانچايز هاي چون Fatal Frame و Silent Hill و ... آشنا هستند که اين عناوين به خصوص Silent Hill در زماني که سبک Survival Horror در اوج خودش بود خلق شده عنواني نو پا بود , در واقع ژاپني ها تبحر خاصي در ساخت چنين فرانچايز هايي (Survival Horror) داشتند چرا که ريشه در فرهنگ و اعتقاداتشان دارد . عناويني مانند Silent Hill همراه با داستاني فلسفي و مبهم و عالي ترس روان شناسي دارد اما Resident Evil در کنار داستان عالي و شخصيت پردازي فوق العاده زيباي کرکتر ها ترسش زامبي محور بوده و تفاوت هاي زيبادي با عناويني بزرگي مانند Silent Hill و ... دارد . در RE المان هاي ترس جو و اتمسفر گيرا و موزيک و افکت هاي صوتي و زاويه دوربين و زامبي ها و دشمنان و... بود , با خلق اين فرانچايز در سال 1996 توسط شينجي ميکامي سبک Survival Horror به اوج خود رسيد . سه گانه Resident Evil که بيشتر آنها را در کنسول PS1 مي شناسيم و ساخت ريميک و عرضه نسخه هاي ديگر براي GameCube قطعا جز شاهکار هاي سري به حساب مي آيند و به موفقيت بزرگي دست يافتند . در آن زمان سبک Survival Horror تازگي داشت و همينطور محدوديت هاي بازي هاي قديمي عملا ترس را به مخاطب القا مي کرد و اين سبک در اوج خودش بود اما با گذر زمان و روي کار آمدن گيمران جديد , سليقه هاي اکثريت نيز به کلي تغيير يافت و اکثرا خواهان بازي هايي هستند که تم اکشن دارند و سياست هاي کمپاني ها در رابطه با فرانچايزهايشان در چنين ژانري همگي باعث شدند سبک Survival Horror سير نزولي پيدا کند . با از ميان بر داشتن محدوديت ها در بازي ها که گيمر دخل و تصرف بيشتري در بازي دارد و دست گيمر در بازي باز تر است قطعا باعث مي شود اين سبک کم رنگ تر شود اما با توجه به شرايط کنوني بازي ها بازيسازها پتانسيل خلق چنين ژانرهايي را دارند اما بستگي به آنها دارد که ريسک پذير هستند يا خير . تا نسل ششم اين سبک به خوبي مي درخشيد تا اينکه تغييرات و تحولات عظيمي در Resident Evil به وجود آمد که شاهد اين تغييرات در چهارمين قسمت از اين فرانچايز بوديم . دوربين بازي از حالت ايزومتريک به دايناميک تغيير يافت که دست بازيباز ها را براي انجام بازي بسيار باز تر کرده بود و حتي خيلي از بازي ها از اين تغيير الهام گرفته و عناوين خود را بدين صورت عرضه کردند و در واقع نياز اساساي Resident Evil به اين تغيير بزرگ بود چرا که ممکن بود بازي روال تکراري را پيشي بگيرد و از ديد خيلي ها جالب نباشد اما همين تغيير باعث شد کمي از ترس بازي کاسته شود چرا که بازيباز ديد کاملي به محيط خود دارد و همينطور در بازي دشمنان را راحت تر مي توان نسبت به عناوين کلاسيک و سه گانه Resident Evil از پاي در آورد . اين تغييرات در نسل هاي ششم و هفتم کار آمد بودند و قطعا بايد اعمال مي شدند چرا که زاويه دوربين ايزومتريک در اين نسل کمي آزار دهنده و نا کار آمد است . Resident Evil 4 با اينکه به کلي نسبت به عناوين پيشين خود تغيير يافته بود اما تا حدودي به ريشه و اصل خود وفادار بود مانند تاريکي شب جو و اتمسفر بازي و وجود بعضي دشمنان ترسناک و وجود برخي معماها در بازي و ماشين تايپ به عنوان سيو در بازي و ... که نه تنها المان هاي ترس تا حدودي در بازي وجود داشتند بلکه بازي داراي استاندارد هاي خيلي خوب که در يک بازي عالي وجود دارند نيز بود مانند گرافيک زيبا و بافت هاي با کيفيت و همينطور تکسچر ها و ابجکت ها از کيفيت بالايي نيز بر خوردار بودند و در زمان خودش بسيار خوب بود و به عنوان يک Resident Evil مدرن خيلي خوب به حساب مي آيد (نسخه GameCube بسيار بهتر از نسخه PS2 و PC بود) . اما متاسفانه بازي اکشن نيز شده بود و همين براي خيلي از فن هاي قديمي Resident Evil نا خوش آيند است و عاملي بود تا ديگر بازي هاي شماره دار و اصلي RE به اين صورت عرضه شوند . طي کشمکش هاي شينجي ميکامي با کپکام به علت از انحصار در آوردن Residnet Evil 4 که براي PS2 عرضه شد باعث شد خالق Resident Evil از اين کمپاي جدا شده و ساخت ديگر عنوان هاي Resident Evil به خصوص شماره پنجم و ششم به دست اشخاص ديگر بيفتد (البته شينجي ميکامي تماما کارگردان نسخه هاي اصلي نبود و به جز اولين شماره Resident Evil و Resident Evil 4 , نسخه دوم با کارگرداني هيدکي کاميا عرضه شد که جز زيبا ترين هاي Resident Evil به حساب مي آيد) . در نهايت با عرضه شدن Resident Evil 5 ديگر هيچ المان ترسي در بازي وجود نداشت و همينطور هيچ گونه معمايي اما يکي از ويژگي هاي ممتاز بازي داستان زيبا و غني آن بود که پرونده اصلي ترين و مهم ترين شخصيت کل Resident Evil يعني Albert Wesker در اين شماره بسته شد و داستان تا حدود بسيار زيادي خاتمه يافت و ويژگي ممتاز ديگر وجود استاندار هاي عالي مانند گرافيک بسيار خوب و ... در بازي بود . اما طرفداران قديمي راضي نبودند و طي اعتراض آنها يک DLC با نام Lost In Nightmares عرضه شد که کمتر از 30 دقيقه به طول مي انجاميد و جوي ترسناک داشت و زاويه دوربين قابل تعويض به ايزومتريک نيز بود ولي نکته اي که طرفداران قديمي را ناراحت مي کرد اين بود که کپکام فقط به فکر طرفداران جديديش که خواهان اکشن شدن بازي هستند و در آوردن پول بيشتر است و ظاهرا بر سياست هاي خود که طرفداران Call Of Duty را سمت اين بازي بکشاند پا فشاري کرده و طرفداراي قديمي را به باد فراموشي سپرده بود . حال بعد ها با پخش شدن شايعاني پيرامون Resident Evil 6 کپکام در نهايت تريلر اين عنوان را در معرض ديد عموم قرار داد و تا حدودي طرفداران قديمي را سورپرايز کرد و قول داد هم طرفداران قديمي را راضي کند و هم طرفداران جديد و اکشن پسند Resident Evil را . البته بعد از عرضه پنجمين نسخه از Resident Evil يک سري سوالات و نکات مبهمي بدون جواب ماندند مانند هويت سازمان مخفی و هویت ايدا ونگ و همينطور الکس وسکر و هانک ... که ذهن طرفداران را در گير به خود کرده بودند و با تاييد حضور Ada Wong باعث خوشحالي طرفداران از لحاظ داستاني شد اما متاسفانه کپکام در ساختن تريلر و هايپ کردن بي مورد بسيار ماهر است ! چرا که منطق داستان RE6 در فاجعه بار ترين در سري ها بود زيرا هيچ پاسخي به نکات مبهم نداد و بيشتر و بيشتر قصد بر اين بود که کرکترهاي محبوب کل RE يعني ليان و کريس با توجه به خواسته فن ها و ديگر شخصيت ها با هم رو به رو شوند و در کنار هم با توجه به داستان جدیدی که خلق کردند قرار بگيرند اما روايت داستان Resident Evil 6 بسیار خوب است . هر سناريو که هر کرکتر سناريو خاص خودش را دارد اشکالاتي داشتند و همگي به يک اندازه نا اميد کننده بودند . البته ديگر انتظار يک RE که بيشتر ترسناک و معمايي باشد را نبايد داشت چون کپکام ثابت کرد چنين کاري را نمي کند پس نبايد انتظار خيلي زيادي از Resident Evil 6 داشت اما با اظهارات کارگردان بازی یعنی Sasaki قبل از عرضه بازی که المان های کلاسیک و مدرن در بازی تعبیه شده اند کمی به این عنوان امیدوارم می شویم اما تنها انتظاري که داشتيم داستان قوي بود که متاسفانه آنطور که باید باشد نبود . البته نا گفته نماند آنطور که خود سازندگان در مورد RE6 اظهار داشتند تقريبا محال بود چون هم المان های کلاسیک و هم مدرن را کنار هم گذاشتند کار هر کس نیست و باید کارگردان بسیار ماهر و حرفه ای داشته باشد که خلاف آنچه اظهار داشتند در بازی دیدیم چون المان های کلاسیک و مدرن تا حدودی و بدون برنامه ریزی منظم و دقیق در بازی قرار گرفتند اما کارگردان بازی را کارگردانی بد به حساب نمی آوریم چون بعضی ویژگی های بازی خوب هستند . لپ کلام تمامی موارد داخل بازی تا حدود خیلی زیادی بدون برنامه ریزی منظم و دقیق داخل بازی گنجانده شده اند . حال به بررسي ششمين فرانچايز از سري Resident Evil مي پردازيم .

 

maxresdefault.jpg

 

کليت داستان Resident Evil پيرامون سلاح هاي بيولوژيکي و بايو تروريسم است . اين سلاح ها يا به صورت ويروس هستند يا انگل که اولين بار توسط محققين Umbrella ساخته شدند و در طي روند داستان ويروس ها و انگل ها تکامل يافتند و به دست اشخاص مختلفي ,براي سلطه یا "خدايي کردن" و به وجود آوردن نظم نوین جهاني آنطور که مد نظرشان است مي افتادند . ويروس T که توسط جيمز مارکوس ساخته شده به وسيله موش هاي فاضلاب به انسان هاي درون شهر Raccoon انتقال يافت و باعث شد اين ويروس در سرتاسر شهر Raccoon پخش شود و تمامي مردم شهر به اين ويروس مبتلا شده و تبديل به زامبي شوند . داستان سه شماره نخست RE در اين شهر رخ مي دهد البته اولين شماره در يک عمارت در دامنه کوهستان آرکلی (حومه شهر راکون) که در واقع آزمايشگاه مخفي آمبرلا بوده اتفاق مي افتد و در آخر دولت آن شهر را نابود مي کند . اکثر شخصيت هاي مهم داستان هم مثبت و هم منفي در سه گانه RE خلق شدند و زمينه را براي حضورشان در ديگر شماره هاي اصلي بازي فراهم کرد . حال داستان RE6 به گونه اي از داستان Raccoon City الهام گرفته و قرار است حمله اي بايو تروريستي انجام شود که در واقع اين حمله بسيار بسيار گسترده تر از آنچه در Raccoon City شاهد بوديم قرار است باشد . بازي داراي 7 شخصيت قابل بازي است و داستان هر سناريو با دو شخصيت روايت مي شود . در واقع در هر سناريو شاهد برخي از المان هاي کلاسيک و اکشن هستيم حال چه خوب يا بدش را در ادامه خواهيم پرداخت . در سناريو ليان که شخصيت همراه او هلنا هارپر است شاهد تاريکي شب و وجود زامبي هاي متعددي هستيم که ويژگي هاي ترس را خواستند در اين سناريو قرار دهند . در سناريو دوم که شخصيت قابل بازي کريس ردفيلد است و شخصيت همراه او Piers است (در هر سناريو شخصيت ها قابل تعويض هستند) شاهد عناصر اکشن در بازي هستيم . در سومين سناريو شخصيت قابل بازي جيک مولر است و شخصيت همراه او نيز شري بيرکن مي باشد و شاهد تعقيب و گريز مانند Nemesis در RE3 توسط Ustanak هستيم . سناريو چهارم نيز مختص Ada Wong است و وجود برخي معماها در بازي ويژگي اين سناريو مي باشد .

در واقع ليان و کريس و دیگر کرکتر ها تنها فقط روايتگر داستان هستند و اشخاص داستان ساز و مهم در بازي Drake Simmons و Ada و Calra هستند . Drake Simmons مشاور امنيت ملي بوده و همچنين رئيس يک سازمان فوق سري به نام "خانواده" مي باشد . هدف اين سازمان کنترل و ايجاد نظم در جهان بوده و تمامي کارهاي دولت را به صورت نامحسوس زير نظر دارد . ایدا ونگ طی ملاقاتی با وی آشنا شده و پس از اتفاقات شهر راکون پی می برد که درک انسانی خطرناک هست و رابطه اش را با وی قطع کرد چرا که درک سیمونز در واقعه شهر راکون دخیل بوده . درک ایدا ونگ رو تنها دوست و یاور خود می دانست و به ایدا علاقمند بود و به خاطر اینکه ایدا رابطه خود را با او قطع کرد همراه با همکار خود یعنی Carla عقده خود را با قربانی کردن بیش از ده هزار نفر خالی کرد تا ایدا دیگری برا خود به وجود آورد . شری بیرکن بعد از آنکه لیان او را تحویل دولت داد تحت سرپرستی قانونی درک بوده و کارلا با استفاده از خون وی که نمونه ویروس G را داشته و ویروس تی ورنیکا و ادغام این دو ویروس , ویروس جدیدی به نام "C Virus" را به وجود آورد که در آن زمان کارلا 15 سال سن داشت . آنطور که مد نظر درک برای Cloning ایدا ونگ برنامه ریزی شده بود پیش نرفت و در آخر پس از 10 سال درک سیمونز از خود کارلا برای این آزمایش استفاده کرد و ایدایی شبیه سازی شده را به وجود آورد . Carla تحت آموزش های ویژه قرار می گیرد و یک زیر دریایی از Drake به عنوان هدیه تحویل می گیرد . اما بعد ها متوجه می شود که Drake با وی چه کرده و در آخر تصمیم می گیرد از Drake انتقام گیرد و بر خلاف اهداف "خانواده" و درک سیمونز که قصد نظم نوین جهانی را دارند می خواهد این نظم را بر هم زند و کمپانی Neo Umbrella را تاسیس می کند . ساخت چندین B.O.W یکی از اهداف کمپانی و Carla است , Ustanak و دیگری Haos که Carla با استفاده از آن یعنی Haos قصد دارد ویروس C را در کل جهان پخش کند ! Villain اصلی سری یعنی آلبرت وسکر با وجود اینکه پرونده اش بسته شده و کشته شد اما پای پسرش را در داستان وسط کشیدند بدون هیچ مقدمه ای ! خون وسکر از لحاظ ژنتیکی بسیار مهم بود پس پسرش هم باید مانند خودش اطلاعات ژنتیکی مهمی داشته باشد . نام پسر وسکر Jake Muller است و خون او پادتنی برای C Virus می باشد و نقش بسیار مهمی در داستان دارد چون پسر کسی است که اهداف بسیار بزرگی در ذهنش داشته و خونسرد و صبور بود و به مرور زمان به تکامل رسید و از هر چیزی برای رسیدن به اهدافش استفاده کرد و به جز دوست قدیمی اش یعنی ویلیام بیرکین خیلی ها را قربانی اهدافش کرد تا به آنها یعنی اهدافش دست یابد و حتی هیچ تمایلی به جنس مخالف خود نداشت و تنها اهداف او برایش اهمیت داشتند . می توان گفت Albert Wesker جز برترین های ضد قهرمان دنیای بازی های ویدئویی است , دلایلی که می خواهد اهدافش را به واقعیت تبدیل کند یکی از ویژگی های محبوبیت این کرکتر است و دلیل دیگر هیچ چیزی حتی جنس مخالف او هم نمی تواند جلوی اهدافش را بگیرد و حتی او را قربانی اهدافش می کند . حال که Jake Muller خون بسیار مهمی دارد , سیمونز شری بیرکن را مامور ویژه دولت آمریکا کرده و او را به اروپای شرقی می فرستد تا Jake را به آمریکا بیاورد و او به شری بیرکن گفته بود می خواهد پادتن ویروس را بسازد اما دروغ او به زودی مشخص شد چرا که هدفش این بود با استفاده از خون Jake ویروس C را قدرتمند تر کند ! سیمونز که هنوز نمی دانست کارلا چه اهدافی در سر دارد و به او پشت کرده , وی را به جایی که شری قرار بود برود یعنی "ادونیا" فرستاد تا از خروج آن دو نفر یعنی شری بیرکن و جیک از کشور مطلع و مطمئن شود . اما کارلا به خاطر اهداف شخصی خودش به آنجا می رود و ویروس C را به مزدوران آنجا می دهد و به آنها می گوید که ویروس C یک ماده انرژی زا بوده ! آنها هم بدون آنکه بدانند وروس C است بعد از تزریق ویروس به خودشان تبدیل به "J'avo" شدند . سپس Carla با استفاده از Ustanak قصد دارد جیک و شری را دستگیر کند و قصدش از این کار این بود که نمونه خون حاوی اطلاعات ژنتیکی جیک به دست سیمونز نرسد و خودش برای اهدافش از خون جیک استفاده کند . سپس تیم BSAA با فرماندهی Chris Redfield به آنجا به علت حمله بایو تروریستی اعزام می شوند و کارلا هم ویروس C را بین افراد تیم که مانند بمبی کوچک عمل می کرده پخش کرد و آنها را از به کام مرگ نشاند که کریس و همکارش Piers از واقعه جان سالم به در بردند . کارلا با استفاده از Ustanak جیک و شری را دستگیر می کند و آنها را به آزمایشگاه Neo Umbrella در چین می فرستد و به سیمونز به دروغ می گوید که به علت انفجاری هر دوی آنها کشته شدند . حال پس از گذشت شش ماه کارلا ویروس C را در سر تا سر شهر لانشیانگ چین پخش کرد و رئیس جمهور آمریکا در یک سمینار قصد دارد تا در مورد راز های پشت پرده واقعه Raccoon City پرده برداری کند اما سیمونز که از این کار خوشش نمی آمد خواهر هلنا هارپر را گرورگان گرفت و از هلنا خواست که ویروس C را در محل سمینار و شهر Tall Oaks که سمینار واقع در آن شهر بود پخش کند و در نهایت رئیس جمهور و افراد آنجا تبدیل به زامبی شدند و Loen S Kennedy مجبور می شود رئیس جمهور را که تبدیل به زامبی شده بکشد و سپس هلنا لیان را به سمت آزمایشگاه مخفی سیمونز واقع در کلیسایی در آن شهر یعنی شهر Tall Oaks می برد و حقایق در مورد سیمونز را به لیان می گوید که چه کارهایی کرده و سپس به عنوان بزرگترین دشمن خود می خواهند او را از پای در آورند .

همانطور که گفته شد Carla از راز کار سیمونز که قصد به وجود آوردن کلون Ada Wing یا Ada Wong دیگری را داشته یعنی خودش مطلع شده , Carla با Ada Wong تماس های پی در پی بر قرار می کند و خود را Drake Simmons خطاب می کند و Ada با استفاده از زیر دریایی Calra و در نهایت پیدا کردن مدارکی مبنی بر اینکه قرار است تمامی کارها و جنایت هایش Carla به اسم Ada Wong یعنی خودش تمام شود . Ada Wong نیز بعد از گذست سال ها (15 سال) با سیمونز تماس بر قرار کرده و می گوید شخصی که به عنوان Ada Wong از روی خودش ساخته به او یعنی سیمونز خیانت کرده و می خواهد جهان را نابود کند و سیمونز تصمیم می گیرد به چین برای اینکه متوجه شود قضیه از چه قرار است برود . در این حین لیان و هلنا هم متوجه می شوند که سیمونز می خواهد یه چین برود تصمیم میگیرند به آنجا بروند تا سیمونز را تعقیب کرده و با وی مقابله کنند . ایدا ونگ هم برای مقابله با کارلا راهی چین می شود و در نهایت شری بیرکن و جیک از آزمایشگاه سری Neo Umbrella می گریزند و شری طی تماسی با سیمونز به او می گوید که زنده هستند اما دیگر کار از کار گذشته چون کارلا با استفاده از خون جیک ویروس C را قدرتمند کرد . سیمونز هم متوجه شد که کارلا به او خیانت کرد اما شری ار حضورش در چین تعجب می کند و نمی داند سیمونز واقعا چه اهدافی در سر دارد . حال که همگی وارد چین شدند کریس همراه با تیمش هم برای انتفام گرفتن از کارلا که فکر می کند مسبب تمامی وقایاع ایدا است وارد چین می شود . تمامی کارهای ضد بشریتی کارلا به اسم ایدا ونگ تمام شده و Ada Wong جز بزرگترین تحت تعقیبان در جهان است و سازمان Neo Umbrella و ایدا ونگ را جنایتکار می دانستند . سپس شری و جیک به لیان و هلنا ملحق می شوند و خود به سیمونز می رسانند چون شری با وی در محلی قرار داشته و کارلا ویروس C پیشرفته را به سیمونز تزریق کرده و تبدیل به موجودی بزرگ که دچار جهش های پی در پی می شود و باز به شکل اول خود بر می گردد و دوباره جهش می بابد شده و قصد دارد تلافی این کار را کند . کریس و تیمش که دنبال کارلا به عنوان Ada Wong بودند او را در آخر به دام خود می اندارند و در همین زمان هلی کوپتری که حامل افراد سیمونز بودند یه سمت کارلا شلیک می کنند و کارلا کشته می شود . اما کارلا که ویروس را به خودش قبل از مرگش تزریق کرده بود تبدیل به هیولای عجبی می شود و در نهایت خود Ada Wong که تمامی این اتفاقات به گردن او افتاده سیمونز و کارلا را از بین می برد و به همه چی خاتمه می دهد .

 

 

resident_evil_6_screenshot3.jpg

 

یکی از نکاتی که متاسفانه در RE6 تاثیر بدی در اتمسفر بازی گذاشته و استرس را کم میکند یا اصلا از بین می برد افزایش بیش ار حد QTE ها در بازی است که در نهایت با تکرار بیش از حد باعث می شود ذهن گیمر را از چارچوب ویژگی های درون مایه بازی دور کند و عملا اتمسفر بازی را کم رنگ کرده و تاثیرش را از بین می برد ولی وجودش بخش اکشن بازی را جذاب می کند اما هر چیزی به انداره خودش بهتر است , بیش از حد که باشد تاثیر منفی در اتمسفر می گذارد . همکار و پارتنر شما با یک حرکت تمامی دشمنان و زامبی های بازی را که به شما نزدیک شده اند و استرس شما زیاد شده ناگهان به گوشه ای پرت می کند که استرس وارد شده را کم می کند . تناقض گرافیکی و نوسان زیاد گرافیکی در بازی دیده می شود مثلا طراحی بعضی بافت ها و تکسچر ها بسیار خوب هستند و از Resident Evil 5 بعضا بهتر هستند اما بعضی ها به قدری از کیفیت بدی بر خوردار اند که به لطف نور پردازی بازی آنچنان به چشم نمی آیند اما در حد نسل ششمی هستند و سوالی که مطرح می شود این است که آیا در سال 2012 و 600 نفر که بر روی یک پروژه کار می کنند آیا خنده دار نیست چنین بافت ها و نکسچر هایی با این کیفیت پایین و فرسوده وجود داشته باشند ؟! محیط بازی بسیار گسترده تر و بزرگتر از RE5 شده با این تفاوت که جزئیات کمتری را در محیط خواهیم دید و همانطور که گفته شد طراحی بعضی محیط ها خوب هستند و بعضی دیگر بد که همین تناقض گرافیکی در محیط های بازی آزار دهنده می باشد . متاسفانه در انیمیشن های بازی هم این نوسانات گرافیکی دیده می شود مثلا انیمشین دویدن اصلا زیبا و جالب نیست اما در عوض انیمیشن جا خالی دادن و ضربات و فنون رزمی در بازی کیفیت نسبتا خوبی را دارند . در کل می توان گفت کیفیت به کار رفته در انیمیشین ها در حد متوسط هستند و تا حدودی مانند RE5 می باشند و بعضا آزار دهنده . تاثیر ویژگی های محیط مانند باران و آب و ... بر روی کرکتر بسیار خوب است مانند خیس شدن لباس و دیوار و تکان خوردن لباس وقتی که بادی می وزد و ... اما وقتی چنین نوسانات و تناقضات گرافیکی در محیط بازی و به خصوص انیمیشن ها که سری RE همیشه در این موارد با توجه زمان عرضه شان بسیار عالی بودند دیده می شوند و نسبت به این عناصر و ویزگی های بازی کم کاری شده است ناراحت کننده می باشد . تفاوت های گرافیکی زیادی نیز بین CG و خود بازی وجود دارند طوری که طراحی و جزئیات به کار رفته در چهره ها بین این دو حالت تفاوت های زیادی دارد , جزئیات زیادی در طراحی چهره کرکتر ها به کار نرفته و شاهد جزئیات بسیار کمی در چهرشان هستیم اما طراحیشان قابل قبول است و حالات چهره شخصیت ها در ویژگی های محیطی بازی نیز خوب است ولی در خود بازی و دموهای بازی جزئیات به کار رفته در طراحی چهرها و بیشتر گرافیگ چهر ها فرق زیادی دارند . طراحی زامبی ها و دشمنان نیز خوب است طوری که J'avo ها نسبت به دشمنان پیشین سری RE منحصر به فرد هستند اما طراحی بعضی باس فایت ها از قوه تخیل سازنده بازی و طراح به رد هستند ولی در کل طراحی اکثر باس فایت ها بسیار خوب است . هوش مصنوعی دشمنان و پارتنر شما در بازی ضعیف است و دشمنان و یار شما گاهی کار های عجیب و تعجب آوری می کنند مثل پارتنر شما که بعضی وقت ها دور خودش می چرخد و در حین دویدن و آمدن به سمت شما برای باز کردن در به در و دیوار و همه جا می خورد که متاسفانه به عنوان پارتنر شما در بازی اینگونه که باشد آزار دهنده است , گویا در بعضی مواقع دشمنان عکس العمل شان در بازی نسبت به شما کمی زمان بر است مثلا به این صورت است تا به مغز شان (که اگر دارند!) این پیغام رسد که چه شده و چه خبر است و چه کنند در نهایت شما آنها را از پای در می آورید ! اما آنها با پارتنر شما که آدمیزاد است فرق دارند و پارتنر که هوش مصنوعی پاینی داشته باشد و از عقل و خرد و ظرفیت انسانی بی نصیب مانده خودتان قضاوت کنید که چه باید گفت ؟! حتی هوش مصنوعی خود کرکتر قابل بازی هم طوری طراحی شده که بالا رفتن از یک ارتفاع کمتر از 10 سانتی متر باید دکمه مخصوص برای بالا رفتن را فشار داد . همانطور که گفته شد طراحی باس فایت ها بسیار خوب است اما وقتی سیمونز تبدیل به هیولایی مانند T Rex می شود و باز به حالت اولیه خود بر می گردد و باز برعکس و این عمل تا زمان مرگش ادامه دارد یا آخرین باس فایت سناریو لیان که مانند حشره ای است که شباهت زیادی به مگس دارد (!) چندان جالب نیست . در کل گرافیگ بازی چه از نظر تکنیکی و فنی و چه از نظر هنری چندان خوب عمل نکرده و در حد متوسط می باشد .

 

o.jpg

 

بازی را اگر در درجه سختی متوسط می خواهید بازی کنید به آسانی بدون هیچ سلاحی می توانید دشمنان خود را با حرکات و فنون رزمی زمین گیر کنید ! البته نه باس فایت ها را که بعضا با هلی کوپتر جنگی به استقبال آنها می روید ! با توجه به وجود محدودیت Stamina نمی توان تا هر چه قدر که دلتان می خواد با ضربات و فنون تن به تن دشمنان را از پای در آورید و این محدودیت تا زمانی بر داشته خواهد شد که پنج بار مخصوصش پر شود و آن موقع است که کرکتر قابل بازی می شود بروسلی ! و هر چه قدر که میزان بار با توجه به ضربات و تکنیک های خاص شما کم شود و دیگر نمی توان فنون خاص را بر روی دشمنان در بازی پیاده کرد و باید دوباره پر شود . در سناریو جیک بر خلاف دیگر سناریو ها که بیشتر توانایی های او بر پایه و اساس فنون مخصوصش برای نبرد تن به تن است از این بار ها کم نمی شوند اما با فنون عادی مانند کرکتر های دیگر سناریو ها از این بار استقامت کم می شود . در حین راه رفتن می توان شلیک کرد و یکی از ویژگی های ممتاز گیم پلی بازی است که بعد از سال ها این قابلیت گنجانده شد ! اما متاسفانه کرکتر خیلی آهسته حرکت می کند و آنچنان فرق اساسی با ایستاده شلیک کردن ندارد . در حین دوبدن می توان بر روی زمین سر خورده و سریع رو به عقب گردانید و دشمنان را از میان بر دارید . همچنین قابلیت جدیدی به نام Quick Shot اضافه شده که همزمان دکمه های LT و RT در Xbox 360 و L2 و R2 در PS3 فشار دهید می توانید از این قابلیت استفاده کنید که کرکتر سریع بدون وقفه ای شلیک می کند که در مواقعی که دشمنان شما را غافلگیر کرده اند کارآمد است چون واکنش سریع تر شما در بازی می باشد و همچنین دمیج بیشتری در حالت عادی شلیک کردن دارد که متاسفانه گاها خطای تیر دارد و دوربین بازی حالت بدی به خود می گیرد و می چرخد که در حین در گیری ممکن است به ضرر گیمران تمام شود و همین که دمیج بیشتر نسبت به شلیک کردن عادی با یک تیر دارد هم می توان گفت بالانس نیست اما به لطف Stamina این قابلیت هم با توجه استقامت کرکتر بستگی دارد که خوب باز هم مدت زمان ریکاوری اش زیاد نبوده و باز می توان از قابلیت Quick Shot استفاده کرد .

زاویه دوربین بازی در حین شلیک کردن آزار دهنده و بد می شود , طوری که دیدمان نسبت به محیط محدود تر شده و تقریبا یک دوم صفحه را نمی توان دید . زوایه دوربین نسبت به RE5 و RE4 بد شده که حتی زاویه دوربین به خصوص در حین دویدن گیمر را آزار می دهد و باعث سردرگمی گیمر می شود . متاسفانه زاویه دوربین Resient Evil 6 بد است . در بازی قادر به آپگرید کردن سلاح خود و توانایی های پارتنر و خودتان هستید و با توجه به قابلیت سیستم Skill Up قادر به انجام چنین کاری خواهید بود , یک سری توانایی ها و ویژگی های منحصر به فرد و جالبی را می توان با این سیستم به کرکتر و پارتنر اضافه کرد . در حین آپگرید کردن محدودیت هایی گنجانده شده و تا حد خاصی می توان این کار را کنید و همینطور با جمع آوری Skill Point قادر به آپگرید کردن خواهید بود اما هزینه سنگینی برای آپگرید قابلیت های کرکتر و پارتنر و سلاح های خود خواهید داشت . همچنین بازی را که اتمام رسانید سلاح های با خشاب بی نهایت به Skill اضافه خواهند شد اما با محدودیت موجود در Skill Up قادر به حمل تمامی سلاح های بی نهایت نخواهید بود . مانند نسخه پیشین نمی توان تبادل آیتم با پارتنر خود در حالت تک نفره داشت در حالی که در حالت Split Screen بخش دو نفره یا Co-Op به صورت آفلاین و آنلاین می توان تبادل آیتم کرد . یکی از نکات جالب در گیم پلی جا خالی دادن کرکتر است که وقتی در Xbox 360 دکمه LT نگه داشته و A را همراه با جهت مورد نظر بزنید کرکتر جا خالی می دهد و در PS3 هم دکمه L2 نگه داشته و ضربدر و جهت مورد نظر را بزنید نیز جا خالی داده می شود که لذت مبارزات با دشمنان را چند برابر می کند . طراحی Hud و اینوتوری بازی بسیار زیبا است و در هر سناریو این دو کاملا منحصر به فرد هستند . دست یابی به سلاح ها از طریق سیستم اینوتوری بسیار آسان و سریع بوده و به خوبی این سیستم طراحی شده است . یکی از نکات جالب در سیستم اینوتوری در بازی ادغام و ترکیب کردن ایتم هایی که با هم برای ترکیب کردن وجود دارند و مچ هستند می باشد طوری که برای ترکیب یک ایتم با ایتم مخصوصش برای ترکیب به طور اتوماتیک در صورت وجود آن ایتم مورد نظر در اینوتوری به سمت آن هدایت خواهد شد . برای اینکه Hud و جانتان پر شود گیاهان سبز را یا به صورت تکی یا ترکیب شده در اینوتوری در گزینه های موجود به Health Tablep می فرستید و با زدن دکمه های R1 یا RB جانتان را پر می کند . نوار جان هم بخش بخش بوده و هر گل سبز یک بخش را پر می کند و ادغام دو گل سه بخش و ادغام سه گل شش بخش از نوار جان را پر می کند .

 

Resident_Evil_6_Review_1.jpg

 

صدا گذاری شخصیت ها بسیار خوب کار شده است و در هر سناریو شاهد صدا گذاری های مختلف و زیبایی هستیم و به لطف صدا گذاری زیبا هر کرکتر در بازی با توجه به دیالوگ هایش و دیالوگ های رد و بدل شده بین او و دیگر کرکتر ها در ذهن ماندگار می شوند . با اینگه شاهد دیالوگ های زیاد اما کم محتوا و نه چندان جالب و بی موردی هستیم اما تا حدود بسیار زیاد به لطف صدا گذاری بازی جذاب هستند و شخصیت پردازی نه چندان جالب و نه چندان قوی کرکتر ها با توجه به صدا گذاریشان خیلی به چشم نمی آیند . موزیک بازی هم با توجه به شرایط محیط و اتمسفر بسیار خوب است و افکت های صوتی هم به نحو خیلی خوب کار شده اند طوری که لحاظ مهم بازی را بر جسته می کنند .

 

 

در آخر می توان گفت Resident Evil 6 نه یک بازی بسیار خوبی است و نه بازیی بسیار بد , بازی ناقص عرضه شد و به عنوان یک بازی متوسط در نظر گرفته می شود و نکته ای که نا امید کننده است داستان بازی می باشد . اگر بازی استاندارد های عالی امروزی را کاملا دارا می بود به عنوان یک بازی خیلی خوب و عالی مانند RE4 شناخته می شد .

 

برخی از نکات مثبت : گیم پلی روان و جذاب , روایت زیبای داستان , موزیک و صدا گذاری جذاب و زیبا , تنوع سلاح و قابلیت ها و توانایی های کرکتر ها , گسترده بودن محیط بازی

برخی از نکات منفی : دوربین نا کار آمد و آزار دهنده , منطق داستان در حد فاجعه , تناقض و نوسانات گرافیکی مانند وجود برخی بافت ها و تکسچر های بی کیفیت , هوش مصنوعی فوق العاده ضعیف , وجود QTE های بیش از حد

نمره سایت خانه بازی ها به نسخه کنسولی بازی : 7

ویرایش شده توسط RAYAN
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...