رفتن به مطلب
اطلاعیه
! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید

PRINCE OF PERSIA: THE SANDS OF TIME REMAKE

پست های پیشنهاد شده

با درود

باز ما برگشتیم

بسه سکوت بسه خواری بسه خفًت بسه آقا بسه دیگه

تو فکر کردی خیلی خفنگی؟ حیجان عنگیزی؟ داستان بلدی؟ شعر میسرایی؟ داداش برو لطفا برو

فروم فروم نیست که جایگاه چرت و پرت های افراد بیکاره( منظورم این فروم نیست خودتون میدونید کجاهارو میگم)

خب طرف الف رو میگه با بعد میاد داستان مینویسه. داستان هم نه فن فوکشن مینویسه هزار قسمتم ادامش میده پنجاه میلیون بازدید میخوره بعد سر و تهش نامعلوم وسطش هم فقط شعر(خودتون میدونید کدام شعر)

یعنی طرف هزارصفحه داستان نوشته همش پوسی اند پوعم

پوسسیی اند پوعم(با عین نوشتم چون همزه ندارم SAD )

طرف جوگیر میشه دوتا بازی میکنه میره فن فیکشن مینویسه

حاجی کلاس چندمی؟ تو هنوز غلط املایی داری برامون فن فوکشن مینویسی؟ عن فیکشنه به مولا. به همین برکت توی سفرتون قسم طرف اسم فن فیکشنش احمد دنیای کونبت راقلقلک میدهد ــه بعد برامون ادعا میکنه که من فلانم چنانم؛ ژان وال ژانی مگه؟ داستایوفسکی؟ کی هستی آخه تو؟

شاهکار فن فکشون رو هم میتونید توی سایت های کامبت و ماینکرفت ببینید

بخدا طرف میاد هزارتا فن فیکشن مینویسه از ملاقات خیالیش با هیروبراین که آخرش مثل این فیلم ترکیا معلوم میشه هیروبراین پدرش بوده که رفته با خالش شیطونی کرده توله انداخته تولشون شده استیو

بعد میان بهش میگن براوو بیبی تو داستان نویس مایی

باشه باشه بخدا

یا طرف میاد هزاربار رویارویی ساب و اسکور(بخدا همینجوری مینویسن ساب و اسکور انگار پسرخاله ان) رو مینویسه بعد توی داستان یادش میره اسمشون چیه صداشون میزنه یخچال بخاری

بعد میاد ادعا میکنه که من نویسنده ام

تو بیا دسته ایکس باکس منو بخور(لطفا انحراف پیش نیاید)

میخواید یک فن فیکشن خفن بنویسم؟

باشه

 

این شما و این

 

هیروبریان میزند دهن مرد آتشی را سرویس میکند 3 (نسخه مخصوص عید)

دوران سختی بود...

بعد از اون رسوایی بزرگ...

هیروبریان جلوی در باستاده بود و نگاه میکرد

*** بزرگش صداش زد و گفت : هیروبریان دنیارا نجات بده

هیروبریان انگشت شصتش را به سمتش نشانه رفت و گفت : بیاه به بلندای برج میلاد

یکدفعه مردک آتیشی میاد تو و شلق شلق شلق شلق شمشیر میزنه

هیروبریان میگه : هنوز زمستون نشده که بخاری بخوایم(اینجا اوج نمک داستان را نویسنده به بیرون میپاشد)

آتیشی گفت : ولی انگار یکی خودشو خیس کرده (‌ اینجا لات بودن اسکورپین نمایش داده میشود)

یکدفعه همشون مردن دنیا تموم شد

عیدتون مبارک و سال خوبی داشته باشید

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درود دوباره

بیاین یک بررسی کاملی به یک فن فیکشن نوشته شده داشته باشیم

برای همین مهم رفتم به یک فروم و چند خط از یک فن فیکشنو برداشتم

زندگی لرزشی

وای مامانبزرگ بگیر منو این چه اسمیه وحشت کردم

اسم ازین جواد تر نبود؟

زندگی لرزشی؟

فصل دوم : شهر لين کويي

خدا بخیر کنه

گفت که مي خوام اين بچه رو طوري آموزش بديد که هم سطح شاگردان ديگه تون بشه گرند مستر هم پذيرفت

ببخشید ببخشید

میخوام؟ یا میخواهم؟ وتف

بعدشم این چجور روایتیه؟ مگه چیزی دنبالت کرده؟ این که داستان نیست تعریف کردن عادیه

به گرند مستر گفتند که اين بچه رو چرا به اينجا راه داديد؟ مگه ايجا جاي بچه هاست؟ ارباب بهش گفت که مگه شما هم وقتي وارد اينجا بوديد بزرگ بوديد مگه؟

شسیتشسدیمشسیدشیس اکسکیوز می وات د هک؟

ارباب بهش گفت مگر شما هم وقتی وارد اینجا بودید بزرگ بودید مگر؟

دوتا مگر؟

وارد اینجا بودید؟

سواد داری اصلا؟

مبارزه شروع شد اولين ضربه رو من وارد کردم و اسکورپيون همش منو مسخره مي کرد که با يه ضربه کارش رو ساختم و اسکورپيون من رو انداخت روي زمين

ببخشید نفهمیدم

مبارزه شروع شده بعد تو اولین ضربه رو زدی

اسکورپین همش تورو مسخره میکرد

نفهمیدم کی به کیه اینجا

بعد وقتی تو بلدی با یک ضربه کارشو بسازی و کارشو ساختی چجوری پرتت کرد؟

پایان فصل دوم

سیزده خط

همش چرت و پرت

پایان فصل؟ داداش چی میزنی؟

بیاین یکی دیگه رو بررسی کنیم این خیلی چرت و کوتاه بود

فن فیکشن نکش تا کشته بشی بکش تا خدمت کنی

حداقل از قبلی بهتره

(از طرف ریدن)

پاتختیه؟ که مثلا میگی از طرف مادر فلانی ؟ (چقدر بامزه شدم)

چندوقتی بود که دردسرها کم شده بود دشمنا دیگه کم کم ترسیده بودن و کسی نمیتونست حمله کنه شائوکان و یارانش خیلی وقت بود ساکت بودند و کاری نمیکردند دشمنی های بین قبیله ها کمتر شده بود.....

چقدر سریع

عزیز من یکم صبر کنید موقع نوشتن چرا اینجوری مینویسید؟

کم کم به جریانات مشکوک شده بودم..چرا دیگه هیچکس حمله نمیکنه؟

بخدا حرفی ندارم

من برم بمیرم

همه گرفتن زمینو پاره کردن بعدش که همه چیز تموم شده ریدن میگه هی پسر اینا چرا حمله نمیکنن

خیلی ضعیف پرداخته به این موضوع

کدوم انسان بزغاله ای بعد صلح دنبال جنگ میگرده

میخواستم به مخفی گاه جدیدشون که اسمش Kahn HideOut بود و در زمین ساخته بودتش تقریبا هیچکس به جز من و چندتا از کسایی که میتونستم بهشون اعتماد کنم از اون مخفیگاه خبر نداشتن و بعید میدونم تو زمینم کسی اونجا رو پیدا کرده باشه چندباری سعی کردم تا تو مخفیگاهش جاسوسی کنم اما همیشه شائوکان متوجه من میشد ایندفه تصمیم گرفتم از چند تا دوست کمک بگیرم

داشتم انتخاب میکردم که چه کسایی رو با خودم به مخفیگاه ببرم ...

یعنی باید یک بچه بیارن کارخرابی کنه تو داستانت

جمله اولت چرا ناتموم موند؟

کمی فکر کردم فک نمیکنم لیوکنگ برای اینکار مناسب باشه اگه نقشه ای شیطانی در کار بود اونموقع میخوام لیوکنگ عمل کنه چون اون تو مبارزه کارایی بهتری داره کمی دیگه فکر کردم تا به نتیجه رسیدم

بدون شرح

قسمت 1 به پایان رسید تا قسمت بعدی امیدوارم خوشتون اومده باشه

لطفا نظر بدین

میشه برای منم نظ ر بدین؟

پایان باز میزارم برای پارت بعدی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...