رفتن به مطلب
اطلاعیه
جهت استفاده کامل و دانلود از انجمن ثبت نام کنید. ! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید

PRINCE OF PERSIA: THE SANDS OF TIME REMAKE

فن فیکشن محمود دهن همه را سرویس میکند | (طنز و طعنه به فن فیکشن های امروزی)


پست های پیشنهاد شده

مقدمه:

 

وقتی پای یک عشق درمیون باشه چی میشه؟ اگر اون عشق مثلثی باشه چی؟ چرا لوزی نباشه؟ میدونید... میدونید این پوسی اند پوعمام ربطی به داستان نداره ولی فازش سنگینه مثل فاز سوم تولید نفت ملی

همه چیز از بیست سال پیش شروع شد...

 

 

فصل اول

محمود نشسته بود و قطرات آب از بینی اش خارج میشد.با دهانی باز به پنکه بالای سرش نگاه میکرد و آآآآ میکرد. مادربزرگش گفت : *** قربونت بشه باید نزدیکش بشی که صدا اونجوری قطع و وصل شه

محمود نگاهی کرد و گفت : فکر کردی شاسگولم؟ لــ*ب های مادربزرگ تاب خورد و گفت : *** بزرگ بیا آدم شو:( محمود انگشت شصتش را به سمتش نشانه رفت و گفت : بیا به بلندای برج میلاد ***

*** بزرگ ضایع شد و یک دفعه آتش انتقام درونش شعله ور شد Wow Shit Baby Spoteink Bang Bang Bnag یکدفعه یک مرد آتیشی وارد خونه شد بعد محمود گفت : هی بخاری الان تابستونه ما سردمون نیست(اوج نمک داستان) یکدفعه مرد آتشی گفت : عزیزم تو نرو زیر آب میشی آب نمک(شاخ بازی)

بنگ بنگ بنگ همه همو زدن *** بزرگ مرد

فصل دو

روزهای سختی بود و باران میبارید.

همه لباس سیاه پوشیده بودند.

روز ختم مادربزرگ بود که مردی آمد و گفت : من شوهر مادربزرگم که با خالش ازدواج کردم و حاصلمون شد محمود

به محمود برخورد و اورا کشت

محمود شد انتقام گر

انتقام چی

 

فصل سه

محمود با لباس ورزشی روی تن عریان خیابان لگد میکوبید که پلیس اورا گرفت و گفت : ایست

محمود گفت : نصف +)ASDASDA ت نیست

پلیس جیغ کشید و رفت پیش مامانش تا معنای کلمه ای که محمود گفت را بفهمد

 

فصل آخر

محمود به آخر قصه رسید

ولی کلاغه به خونش نرسید

خدا در همین حوالی است

محمود آرام خوابید

با سری بر مهر....

 

هیس میخوام فلش بک بزنم

 

پنج سال قبل از همه چیز

(خاله *** بزرگ و شوهر *** بزرگ)

بیا یه کار بکنیم خیلی جالب میشه

-چیکار کنیم غلام سگ اعصاب؟

+یکاری بلدم که به تعدادمون اضافه میشه

-عههه چجوری؟ من اصلا جمع و تفریق بلد نیستم!

+بخواب تا بگم

 

------مثلا ده ماه بعد-------

اسم اورا محمود گذاشتند...

چکه های باران بر تن محمود میزدند

+این توله چی بود

-خودت گفتی زیاد میشیم

-عزیزم ببین وقتی من و تو توی یک اتاق تنها شیم نفر سوم شیطانه

+خب

-این نفر پنجمه

+نفر چهارم کیه؟

ـاصغر

+اصغر کیه؟

-بخواب بگم

 

------- ده ماه بعد-------

-غلام بسه

+عزیزم ما فقط بیستاییم

-مگه دیروز نوزده تا نبودیم

+بجز این فرشته ای که توی شکمته

-غلام بریم سفر؟

+بریم

 

-------جاده چالوس-------

بووووممم شرقققق تصادففففف

یک دفعه مردی دراز از یک مایشین خفنگ بیرون میاید و میزند پدر غلام را درمیاورد

*مردک عجیب عمه چرا حواست نیست به رانندگیت

+پسرم ببخشید... خیلی پیرم... میدونی سن که رسید به پنجاه

*فشار میاد به چند جا؟

+نه نه سن که رسید به پنجاه بچه ها زیاد میشن بعد ماشین پراید ماهم جا نداره خیلی

*پس شیرینی ماشینتو بخوریم دیگه

+شما بیا اینو بخور

*چی گفتی مردک؟

+منظورم این بود که این ماشین صدقه داره نه شیرینی آقا

*باشه

 

اینم از پایان خفنگ این پارت

برای پارت بعدی بیستا کامنت میخوام و شصت تا لایک

  • Thanks 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...