رفتن به مطلب
اطلاعیه
جهت استفاده کامل و دانلود از انجمن ثبت نام کنید. ! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید

PRINCE OF PERSIA: THE SANDS OF TIME REMAKE

پست های پیشنهاد شده

Resident Evil: Degeneration | Angela's Diary

ياداشت های روزانه آنجلا | كتابچه هديه فيلمResident Evil: Degeneration

 

1559298792198432_biohazarddegeneration.png

 

صفحه اول

11/8/2005

 

امروز تصاوير رو ديدم، تصاويري كه روي وب سايتTerraSave آپلود شده بود. تصويري از آزمايشاتWilPharma بود. چرا ميخوان چيزهايي به اين وحشتناكي رو رواج بدن؟ چرا كسي جلوي اينكارهارو نميگيره تا قبل از اينكه از دست خارج بشه؟ بديهي هست كه اين

آزمايشات فراتر از مسائل باليني هست. اگر اون چيزي كه در تصوير بود واقعيت داشته باشه هيچوقتWilPharma بخشيده نميشه! حتي از اگر اين آزمايشات قانوني باشه. طبق وب سايتTerraSave ويل فارما از طرف دادگاه بين المللي حمايت ميشه و دولت آمريكا هيچ مجازاتي براي وي در نظر نميگيره.

 

عزيزم

متعجب ميشم اگر بخوام اهميت بيشتري به صحبت هاي پدرت بدم. وقتي كه پدر تو فكر ميكنه ويل فارما يك مشكل بود ....اما من مجبورم واقعيت رو بدونم. چرا ويل فارما چنين آزمايشاتي رو در هند انجام ميده؟ چرا اونها درباره اين مسئله سكوت كردند؟

 

15/8/2005

 

رئيس منو صدا زد تا باهام صحبت كنه .ظاهراً يكي بهش خبر داده كه من درباره ويل فارما تحقيق كردم. ميدونستم اين اتفاق ميوفته. اونها ديگه فكر خوبي روي من ندارن از زماني كه پدر تو به ويل فارما رفت و دستگير شد. اونها منو دوست ندارن، خواهر يك جنايتكار... كه الان يك افسر پليس هست. به حركات بچه گانه اونها اهميتي نميدم چون اونها فقط ميخوان حال منو بد كنن. اهميت نميدم كه بخوان با من درگير بشن. اما قضيه خيلي فرق ميكنه كه اينان قصد دارن با رئيس من درگير بشن. اونها ميدونستن اگر به تيم من ملحق بشن من علاقه اي بهشون ندارم و مخالف اين پيشرفت هستم، اما من از اينكه در تيم من هستند خوشحالم. اونها كورتيس رو ميخواستند تا بعضي از مسائل رو پاك كنند.

من حس نميكنم كه اين اشتباه بود اما عملكرد اونها اشتباه بود. تعجب نكردم كه بخاطر كارهاش دستگيرش كردند .اگر بخوام طور ديگه اي فكر كنم، شايسته اين شغل نيستم.

 

صفحه دوم

19/8/2005

 

پيشرفت و توسعه مسائل پزشكي كه خرج زيادي رو در برداشته. حتي زمان زيادي هم صرف شده. محققان ابتدا تحقيفاتشون رو از مواد شيميايي شروع كردند و به دنبال اون اين آزمايشات رو روي حيوانات ادامه دادند تا به يه نتيجه مطلوب برسن و داروي كاملاً امن رو براي آزمايشات باليني توليد كنن. اين كار 10 بيليون بودجه و 10 سال زمان برده.

 

اين سرمايه گذاري بسيار با ارزشه. البته كه در اون ضرر و ريسك هاي مالي هم وجود داره. كمترين ريسك بهتره. همه در تلاشن كه جلوي هدر رفتن وقت و هزينه رو بگيرن تا جلوي اين ريسك هارو بگيرن .اونها اين آزمايشات رو در كشورهاي بيگانه انجام ميدن چون خرج و هزينه كمتري داره. مخصوصاً آسيا. وب سايت يكي از كمپاني ها نوشت كه آسيا فقط بهينه و ارزان نيست و تعداد زيادي روي اين پروژه كار ميكنن. اين فقط در پرونده ويل-فارما نيست و در ساير كمپاني هاي دارو سازي نيز ديده شده .بسياري از كمپاني ها همين آزمايشات رو انجام دادند و حادثه هايي مثه ويل-فارما رو بوجود آوردند. اينا حسي رو بوجود ميارن كه فقط سكوت كني. وقتي كمپاني هاي ديگه هم همين آزمايشات رو انجام ميدن نميشه به تنهايي ويل-فارما رو مقصر دونست.

 

آيا كورتيس چيزي ميدونه؟

ويل-فارما هنوز ساكته و مردم بي اطلاع اند و از اين موضوع حرفي نميزنند.

 

26/8/2005

 

من تو مرخصي روزانه-م به واشينگتن دي.سي رفتم و يكي از دوستان قديمي منو به مسئول توسعه كمپاني داروسازي آشنا كرد. طبق چيزايي كه اون ميگفت كه احتمالش خيلي ضعيفه كه اتفاقاتي مثه ويل-فارما دوباره تكرار بشه. اون نميتونست احتمالات رو انكار كنه. در اصل اونجا يه پرونده مخفيانه )مرموز( بوده در زماني كه او تازه استخدام شده. او علاقه اي به ادامه صحبت نداشت. من ازش به شوخي پرسيدم كه شايد اين داروها كه مربوط به اون پرونده مخفي ميشده همين الان در بازار سياه و داروخانه ها موجود باشه... و او فقط لبخند تلخي زد.

 

ظاهر اً كاركنان اين كمپاني داروسازي اغلب اوقات درباره ويل-فارما صحبت ميكنن. اين بديهي كه اگر اون حادثه رخ بده اين كمپاني هم تو خطر ميوفته. دليل ديگه اي هست كه باعث سكوت همگان شده.

بعضي از مردم به شايعه شنيدن كه ويل-فارما قرار داد مخفي با پناگون امضا كرده... به هرحال اين هنوز در حد شايعه اس و هنوز چيز زيادي در اين مورد شنيده نشده.

 

27/8/2005

 

در بار كاتو توقف كردم و صاحب اونجا تعريف ميكرد كه همه چيز خراب شده... از آخرين باري كه اورو ديدم تغييري نكرده و هنوز با همون لحجه انگليسيش صحبت ميكنه! در اونجا با شخص جالبي برخورد كردم خانواده او در مكزيكو بودن و ظاهراً يكي از ثروتمندان اونجا هستند، او با غرور تعريف ميكرد كه از 132 كشور بازديد كرده. او در حال حاضر راننده يه شركت هست. من ازش پرسيدم تا حالا پدرت رو ديده و اونم گفت نه! البته كه نديده...

 

صفحه سوم

23/8/2005

 

تعدادي از مردم امروز دستگير شدن. دانشجوهاي شش دانشگاه در تظاهرات اتهام ويل-فارما حضور داشتند و تابلو هاي اعتراض در دستشون بود در حالي كه يك نوشيدني هم در دست داشتند! اين تظاهرات بيشتر شبيه به مشت زني بود ....اينجا شهر بزرگي نيست. شايد صداي

دانشجوها قدرت زيادي نداشته باشه اما اتهام به ويل فارما تو اين شهر ايده خوبي نيست! ويل-فارما اينجا همه رو شگفت زده كرده اما مردم هنوز اون رو متهم نميدونن! چون اين شركتيه كه به خيلي ها در اين شهر كوچيك سود و ثروت رسونده و اميدواري داده !

 

نفوذ اقتصادي ويل-فارما روز به روز تو اين شهر بيشتر شد، مهم نيست كه چقدر Davis مشكلات شخصي داره، او در انتخابات انتخاب شده و به واشينگتون ميره .اين شهر تغييرات زيادي كرده. تقريباً همه چيز بعد از پدرت تغيير كرد/ تعجبم اينه كه پدرت الان كجا ميتونه باشه؟

 

5/9/2005

 

امروز خبرهاي از شهر شده، دوباره قرار مراسم يادبودي برگزار بشه اما اين مراسم كوچيكيه كه قبل از زمستان برگزار ميشه، اما اونها هنوز شهر رو بسته نگهداشتن، شنيدم كه كنگره در حال جستجو و تحقيق در شهر هست، اما ما بازمانده ها مطمئن نيستيم كه نتيجه رو اعلام كنن. الان هفت ساله شده، زندگي تغيير كرده، اما من همه اون روز هارو به ياد ميارم، انگار همين ديروز بود.

امروز يه تلفن از يكي از دوستان قديميم داشتم، ظاهراً دوست مشتركمون بهش گفته كه من امروز در واشينگتون بودم...اون الان ايال واره ،سه تا دختر داره! او به من گفت كه بايد گذشته رو قبول كنم و بايد به دنبال خوشحالي هام باشم. شايد حق با اون باشه، من هنوز گذشته رو بصورت كامل نپذيرفته م. اما چطور ميتونم بپذيرم در حاليكه واقعيت رو نميدونم؟! من نميتونم اينكارو انجام بدم، نميتونم وانمود كنم كه با اين قضايا كنار اومدم.

 

13/09/2005

 

من مامور شدم تا به خونه تو برم...

تصميم گيري رو كنار گذاشتم، من نميتونم اينكارو انجام بدم.

امشب ميخوام رو تخت تو بخوابم اينكار باعث آرامشمه.

 

صفحه چهارم

17/9/2005

 

بالاخره توانستم با يکی از افرادTerraSave صحبت کنم. وقتی که کرتيس هنوز در آنجا کار می کرد، او دبير کل بود. من هيچ وقت از او خوشم نمی آمد زيرا هميشه به گونه ای رفتار می کرد که انگار خيلی باهوش است. من فکر می کردم که او از جزييات آزمايشات کلينيکی ويل فارما در هند باخبر است ولی او مرا با يکی از جاسوس هايی که توسط پليس هاروايد فرستاده شده بود، اشتباه گرفت. او می داند برای ما، کسانی که بر ضد ويل فارما هستند، زندگی در هاروايد سخت است.

 

می دانست برای کسانی که تفکرات متفاوتی دارند، زندگی در اين شهر محدوديت هايی دارد.

 

او فکر می کرد بعد از کارهای برادرم، سازمان پليسی با من ميانه خوبی نداشت .دارم سعی می کنم با پرسيدن سوال از نجات زمين، دشمن بزرگ ويل فارما، به آنها نشان دهم که چه کار می توانم انجام دهم. نمی توانستم سوالاتی را که می خواستم بپرسم را بيان کنم، من اين جا چه کار می کنم؟

 

صفحه پنجم

29/9/2005

 

با اعضای گروهS.R.T بيرون رفتم. بخشی از آن برای افرادی بود که تازه به گروهمان پيوسته اند.

 

گرگ هر وقت مست می کند می گويد:

 

کرتيس کمی زياده روی کرد ولی کار درست را انجام داد.

 

اگر من هم مثل او کسی را که برايم مهم بود را از دست می دادم و می دانستم که ممکن است اين اتفاق دوباره روی دهد، هر کاری می کردم تا جلوی آن را بگيرم، حتی اگر ممکن بود باعث دستگيری ام شود. اگر صحبت کردن با فردی که اين کار را می کند تنها راه حل باشد، اين کار را هم انجام می دادم.همانند او. برای کسانی که در اين شهر زندگی می کنند کرتيس فقط يک فرد الکلی است که با هر کسی که از او

خوشش نمی آيد، می جنگد ولی من او را به عنوان يک پزشک محترم به ياد می آورم. اين موضوع خوبی برای صحبت پيش افراد تازه کار نبود پس من ادامه ندادم. ولی دانستن اين که کس ديگری هم او را باور داشت، احساس خوبی به من می داد.

 

7/10/2005

 

شخصی ازTerraSave به من زنگ زد. او گفت که کرتيس را ديده است. او فقط از کنارش رد شده بود ولی او مطمئن بود که او کرتيس است. او، کرتيس را در حال وارد شدن به هتل ساوی شيکاگو ديده بود .در آخر من سرش داد زدم که او جز اين جا به جای ديگری نمی رود.

 

9/10/2005

 

اسم کرتيس در ليست ميهمانان هتل نبود. عکس او را به يک خدمتکار نشان دادم او گفت که يک شبيه اين در اتاق 1438 می ماند.من به ميز پذيرش برگشتم، نشانی کسی که در آن اتاق می ماند، واقع در خيابان لوييس بود ولی وقتی به آن خيابان رفتم همچون محلی وجود نداشت. نمی دانم دنبال چه چيزی می گردم.

 

صفحه ششم

23/10/2005

 

من از دوستت يک نامه دريافت کردم. آن مرد جوانی را که نامش فرست بود را يادت می آيد؟ او اين نامه را برای اين نوشته بود که به طور اتفاقی در اخبار درباره ويل فارما شنيده بود و آن او را به ياد تو انداخت. او گفت يک سال بعد از اين که تو شهر را ترک کردی به شيکاگو رفت. متاسفانه من او را نمی شناسم.او گفت که می خواهد پزشک شود. مثل پدرت.

او و دوستانش می خواهند در آخر سال به اين شهر بيايند. دارم با دوباره و دوباره خواندن اين نامه سعی می کنم همه چيز را فراموش کنم .

دارم به آن قسمتی از تو که نمی شناسم فکر می کنم زيرا باعث می شود برای مدت کوتاهی شاد شوم.

 

شب به خير.

1/11/2005

 

ديويد امروز به ديدن رييس رفت.

 

نمی دانم دقيقا چه کار داشت ولی با عصبانيت وارد دفتر شد. حدس می زنم احتمالا می خواهد که ما از ساختمان های ويل فارما و ساکنانش بهتر مراقبت کنيم. يا چيزی مانند اين.

از وقتی که آزمايشات کلينيکی يکی از سه شبکه بزرگ اعلام شده است، شهر آرامی خود را از دست داده. طبق شايعاتیTerraSave قرار است به زودی يک تظاهرات راه بيندازد.

 

7/11/2005

 

ما پشت سر هم جلسه داشتيم. TerraSave می خواهد قبل از همايش ملی پزشکی که تا آن موقع يک هفته مانده است، تظاهراتی تشکيل دهد.رييس در اين باره خيلی نگران است. بعضی از مردم شهر هنوز ساکتند. انگار برايشان اهميتی ندارد. هر چه قدر هم که رسانه ها آن را بزرگ نشان می دهند، مردم را ناراحت نمی کند. تنها کاری که انجام می دهند خاموش کردن اخبار است. با تشکر از آنها امروز هم کارم به عنوان يک پليس بدون هيچ فاجعه ای تمام شد.

 

ممنون

.این شهر مانند همیشه امن است

 

*پ.ن :اين دفترچه خاطرات براي دختر كورتيس نوشته شده به همين دليل هم در متن به كلمه "پدرت" برخورد ميكنيد.

 

منبع : سایت خانه بازی ها © gameshouse.ir

  • Thanks 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...