رفتن به مطلب
اطلاعیه
  • ! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید
M.A.S

معرفی شخصیت های بازی Days Gone

پست های پیشنهاد شده

معرفی شخصیت های بازی Days Gone

*تاپیک به مرور زمان کامل میشود*

فقط اعضا می توانند link ها را ببینند برای مشاهده ثبت نام کنید

Deacon St. John

دیکن.سی.جان

فقط اعضا می توانند link ها را ببینند برای مشاهده ثبت نام کنید

 

دیکن سی. جان که از او به عنوان دیک نیز یاد میشود شخصیت اصلی بازی days gone میباشد.

دیکن عضو سابق گروه Mongerl MC  و سرباز ایالات متحده میباشد. او یکی از بازماندگان freakers است. دیکن در حال حاضر و پس از زنده ماندن به عنوان یک شکارچی و مزدور برای کمپ های بازماندگان کار میکند.

دیکن یک مرد قفقازی آمریکایی است که دارای بدنی بلند و ورزشی است. او دارای چشمان قهوه ای و موهای سیاه و ریش کوچکی دارد. دیکن تی شرت آستین بلند سفید را در زیر کاپوت نارنجی پوشیده است او شلوار جین آبی و چکمه های رزمی قهوه ای می پوشد. او همچنین یک کلاه بیس بال مشکی مناسب دارد که آن را به عقب می پوشد.
دیکندر بدن خود زخمهای بی شماری دارد ،او این زخم ها را به عنوان "یک قانون غیرقانونی و زمان زنده ماندن در آخرالزمان" یاد میکند.
فقط اعضا می توانند code ها را ببینند برای مشاهده ثبت نام کنید

دیکن در ارتش ایالات متحده در زمان جوانی خود ثبت نام کرد و در افغانستان نیز حضور داشت. او در لشکر 10 کوهستان خدمت کرد. در یکی از عملیات ها که دیکن و و گروهش در حال حرکت به سمت مزار شریف افغانستان بودند با کمین گروه طالبان رو به رو میشودند که در نتیجه باعث سقوط ماشین نفربر آنها به دره میشود.  دیک پس از به هوش آمدن در می یابد که تمامی دوستان و هم تیمی های او در نفربر کشته شده اند و او تنها بازمانده از این حادثه است. او پس از این اتفاق از ارتش جدا شده و به آمریکا برمیگردد.

دیک به عنوان مکانیک در یک مغازه موتور سیکلت متعلق به مردی به نام جک ، که رئیس منشور مادر Mongrel MC در Farewell بود ، مشغول به کار شد. جک، دیکن را به عضویت درMongrel MC پیشنهاد کرد که دیکن با خوشحالی پذیرفت. او با عضو دیگری به نام ویلیام "بوزر" گری آشنا میشود و در طی مدتی آنها دو دوست بسیار صمیمی می شوند.

در یکی از موتور سواری های دیکن ،او زنی را به اتفاق میبیند که ماشینش خراب شده بود. او به بهانه  راهنمایی به زن گفت که نمی داند کجاست و اسم جاده را نمیداند. پس از صحبت هایی که بین آن دو اتفاق می افتد دیکن قبول میکند که زن را به مکانی در آن نزدیکی برساند. در ادامه ی صحبت ها مشخص میشود که اسم زن سارا میباشد.
آنها صحبت های کوچکی می کنند و دیک متوجه میشود که سارا یک گیاه شناس است که اخیراً به این منطقه نقل مکان کرده است. در انتهای جاده ، سارا موفق به تماس با آزمایشگاه خود شده و در مورد ماشین به آنها می گوید. دیکن او را به سمت ماشین سوار می کند تا منتظر کامیون بماند اما با رسیدن به ماشین سارا  متوجه شود که دزدها به سمت ماشن سارا رفته اند. دیکن با آنها  درگیر می شود و سارا با  شلیک هشدار دهنده از اسلحه دیکن ، او را نجات می دهد. پس از این واقعه چندی نگذشت که دیکن و سارا عاشق یکدیگر میشود.

دیک یکی از معدود انسانهایی است که پس از شیوع Freaker زنده مانده است. وی پس از آخرالزمان کار خود را به عنوان یک شکارچی مزدور به همراه دوست خود بوزر به عهده گرفت.

دیک از دستور گرفتن متنفر است. به طوری که در یکی از قرار هایش با سارا به او میگوید" زندگی حتی یک دقیقه در سربازی برای او از جهنم بدتر است!" حال و پی از زنده ماندن او مجبور است مدام از روسای کمپ های بازماندگان به عنوان یک مزدور دستور بگیرد.

دیکن اما برخلاف ظاهرش بسیار فرد عاطفی و مهربان است. او پس از آخر الزمان به افراد زیادی کمک میکند که از جمله آنها دختری به اسم لیزا میباشد که دیکن اورا از چنگ افراد اوباشی که قصد آزار اورا داشتند نجات  میدهد. او بار دیگر لیزا را هنگامیکه در میابد او عضو گروه Rippers  شده به شدت عصبی میشود و اورا قانع میکند از آن گروه خارج شود. در آخر دیک لیزا را به ریکی یکی از دوستان خود میسپارد.

از دست دادن سارا دیكن را به افسردگی عمیق كشاند و او را به سمت کارهای بی مرزی و بی پروا سوق داد. او هر شب به به مزار یادمان سارا میرفت. اما با ادامه ی داستان دیک فهمید كه سارا  ممكن است زنده باشد و در وقایع شیوع ویروس و سقوط بالگرد نجات نمرده باشد.همین موضوع به دیکن یک شوق و هدف برای زنده ماندن داد و او تمام تلاش خود را برای پیدا کردن همسر خود بکار گرفت.

در اواخر بازی ، از دیکن به عنوان "پسر یک مرد واعظ" یاد می شود.

در آخر بازی دیکن باکشتن فرمانده متیو کسی که قصد داشت با ساخت سلاحی دنیای جدیدی را بدون هیچ موجود مزاحم خلق کند تمامی زندانیان اسیر شده را آزاد میکند. او در آخر بازی هنگامیکه برای تمامی بازمانگان بشریت سخنرانی میکرد گفت: "میدونید... من امروز یک فداکاری عظیم رو مشاهده کردم. اما این فداکاری برای چی بود؟ اصلا ما امروز برای چی جنگیدیم؟ هان؟... به خاطر امید... امید به ساخت دوباره دنیامون... امید به یه آینده بهتر.یه روز یه نفر بهم گفت که... نیاکان ما دنیا رو به چیزی که الان هست تبدیل کردن. خب... ما میخوایم دنیا رو به چی تبدیل کنیم؟"

 

ترجمه و تدوین شده توسط گروه تحریریه سایت خانه بازی ها

کپی فقط با ذکر منبع

 

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...