رفتن به مطلب
اطلاعیه
! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید

PRINCE OF PERSIA: THE SANDS OF TIME REMAKE

ترجمه تمامی اسلاید پروژکتور های بازی evil within 2


پست های پیشنهاد شده

با سلام خدمت شما هستیم با یک ترجمه دیگر از گروه تحریره انجمن خانه بازی ها

*تاپیک به مرور زمان کامل میشود.*

 پارت1

 

جهت دیدن لینک ها وارد شوید یا ثبت نام کنید.

سباستین: کیدمن اونجایی؟

کیدمن: همیشه!

سباستین: تو به من نگفتی اگه اون ماشین لعنتیتون خراب بشه، اونوقت لیلی چی؟ اونوقت من باید کل زندگیم رو عزاداری کنم و هیچکس هم براش هم اهمیتی نمیده.

کیدمن: من اهمیت میدم! ولی فعلا نمیتونم چیزی بگم.انوقت منو میکشن.

سباسیتن: من که باورت ندارم.

کیدمن: آخه چرا الان باید بهت دروغ بگم؟

سباسیتن: تا فریبم بدی! تا کاری کنی که مثل یه سرباز خوب کاراتون رو انجام بدم. تو قبلا هم بهم دروغ گفتی... تمام رابطه ما بر اساس دروغ ساخته شده!

کیدمن: باشه میفهمم. و اصلا هم به خاطر این حسی که داری مقصر نمی دونمت!

سباستین: تو هیچ وقت نمیفهمی چه حسی دارم تا وقتی که خانوادت رو از دست بدی.

کیدمن: من هیچ وقت خانواده ای نداشتم که از دست بدم... فقط دو تا آدم که باعث بوجود اومدن من شدن و منو به جای یه دختر مثل یک بار اضافی بزرگ کردن!

سباستین: یعنی میگی کسی رو دوست داشته باشی و از دستش بدی بهتره؟ این چیزیه که میگی؟

کیدمن: شاید... حداقل تو کسایی رو داشتی که بهت اهمیت بدن.

سباستین: منظورت رو فهمیدم.

 ___________________________________________________________________________________________

سباستین: هی کیدمن.

کیدمن: چیکار میتونم برات بکنم سباستین؟

سباستین: بیکن...  قبل از بیکن زندگی من حالت عادی داشت. بعد از اینکه رفتم توی مغز روبیک دیگه زندگیم به حالت قبلی برنگشت! همه سعی میکردن بهم بگن که خیالاتی شدم. ولی من میدونم که خیالاتی نشده بودم، چون همه ی اون چیزها رو دیده بودم.

کیدمن: نمیخواد بهم یادآوری کنی، من خودم اونجا بودم.

سباستین: آره... رفیقات تو موبیس اصلا مشکلی نداشتن که تورو وارد همچین خطری کنن مگه نه؟

کیدمن: شاید... ولی من اگه اونجا کنارت نبودم معلوم نبود که بتونیم زنده بمونیم یا نه!

سباستین: یه وقتایی بود که هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم زنده بمونم... حالا هم که توی یه استم دیگه هستم!

کیدمن: و حالا هم که من هنوز کنارتم! ما اینبار هم زنده میمونیم... مثل دفعه قبل.

سباستین: امیدوارم حق با تو باشه!

 ____________________________________________________________________________________________________________________

 

سباستین(به گربه روی میز): عه... بروکنار.

سباستین:کیدمن هستی؟

کیدمن: بدون استراحت در خدمت شما. چی شده؟

سباستین: باورم نمیشه که لیلی هنوز زندس. آخه اون آتش سوزی...

کیدمن: لیلی توی اون آتش سوزی نمرد، اینو الان میدونی.

سباستین: اینو به عقلم بگو... به کابوس هایی که این همه سال داشتم بگو... چرا اونا دختر منو گرفتن؟... بین این همه دختر کوچیکی که توی دنیا هست چرا دختر من؟

کیدمن: نمیتونم جواب اینو بدم سباستین... موبیس خیلی قبل تر از اینکه من بخوام بهشون ملحق بشم لیلی رو زیر نظر داشتن. میدونم اینو باور نمیکنی ولی شاید تو به همه این موضوعات اینطوری که میخواستی نگاه کردی. میدونی بعضی جنایات اتفاق میوفته و هیچ دلیلی هم براش نیست. فط یه آدم اشتباهی توی یه مکان اشتباهی توی یه زمان اشتباهی قرار میگیره!

سباستین: نه... من اینو باور ندارم.

کیدمن: ولش کن، اون آتش سوزی اتفاقی بود که الان باید الان باید فراموشش کنی سباستین. تقصیر تو نبود که اون اتفاق افتاد و تو لیلی رو به خاطر اون موضوع از دست ندادی. اینو یادت باشه.

سباستین: جواب بده کیدمن.

کیدمن: من اینجام.

سباستین: اولین باری که مایرا رو دیدم یونیفرم پوشیده بود. فکر کنم همون موقع عاشقش شدم. البته نمیخواستم اینو بپذیرم ولی وقتی در حین انجام ماموریت مجروح شد دیگه نمیتونستم این رسیک رو قبول کنم که بهش نگم چه حسی نسبت بهش دارم. اون اونقدر مادر و همسر خوبی بود که بعضی وقت ها یادم میرفت اون چه کارآگاه خوبی هم بود. اون راست میگفت، اون میدونست یه چیزی در مورد مرگ لیلی درست نیست. منظورم... دزدیده شدنش هست. باید همون اول حرف هاشو باور میکردم.

کیدمن: هیچ وقت راهی نیست که بتونی حقیقت رو پیش بینی کنی سباستین... خودت اینو میدونی!

 _________________________________________________________________________________________________________

 

سباستین: منم کیدمن.

کیدمن: خوشحالم که صداتو میشنوم سباستین.

سباستین: بعد از بیکن من فقط تلاش میکردم که هر اتفاقی که برای افتاده رو منطقی و با عقل جور در بیارم. ولی همه بهم میگفتن تو توهمی شدی یا داری حقیقت رو مخفی میکنی. کم کم داشت باورم میشد که حق با اوناست، که من دیوونه شدم. احساس نا امیدی داشتم.، بی فایده بودن... مست کردن تنها راهی بود که دردم رو کاهش میداد. چقدر زمان از دست دادم. میتونستم بیشتر تلاش کنم. لعنت بهش...

کیدمن: انقدر خودتو سرزنش نکن سباستین، وقتی موبیس نخواد چیزی پیدا بشه...

سباستین:انقدر به من دلداری الکی نده. من حسابی گند زدم.

کیدمن: ببین سباستین، الان اصلا وقتش نیست که توی گذشته غرق بشیم. وقتشه که گذشته رو جبران کنیم.ترحم به خودت باعث شد که به سمت مست کردن بری. ولی تو الان این شانس رو داری اون چیزی رو که از دست دادی دوباره بدست بیاری. پس از دستش نده.

سباستین: سخته... ولی درسته. حق با توئه کیدمن. ممنون.

 

پارت دوم به زودی...

 مترجمین: M.A.S____ کاپتان پرایس1378

*** کپی فقط با ذکر منبع***

ویرایش شده توسط M.A.S
  • Thanks 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت2

سباستین: هی کیدمن.

کیدمن: چه خبر شده سباستین؟

سباستین: داشتم روی اولین پرونده ای که من و تو با هم روش کار کردیم فکر میکردم.

کیدمن: منظورت همون سرقت و گروگان گیری توی فروشگاهه؟

سباستین: آره... تو خودت تنهایی از پسش براومدی. من تحت تاثیر قرار گرفته بودم.

کیدمن: همش به خاطر تو بود. تو بودی که زیر بال و پرت گرفتی! با من مثل بقیه رفتار می کردی. من آروزم بود که وقتی جوان تر هم بودم یه مربی مثل تو داشتم.

سباستین: من همیشه میخواستم که تو بهترین باشی. ولی راستش تو همیشه داشتی برای این سازمانت کار میکردی.

کیدمن: یکی... میخواست که همیشه حواسم بهت باشه. که مطمئن بشه صدمه ای به جفتمون وارد نشه.

سباستین: خیلی بد شد. تو میتونستی یه پلیس خیلی خوبی باشی.

کیدمن: خیلی مطمئن نیستم. اون گزارشی که در مورد من بهت داده شد جعلی بود! من تموم جوونیم رو مثل همه جوون های خلافکار بودم. اما وقتی که موبیس منو پیدا کرد. فقط دوتا راه داشتم، یا به اونا ملحق بشم یا برم زندان! خب این انتخاب هم  برای یه جوون هجده نوزده ساله ای مثل من سخت نبود.

سباستین: هه... من اصلا تو رو نمیشناسم مگه نه؟

کیدمن: من خیلی وقته که برای موبیس کار میکنم خیلی وقت ها خودم هم خودم رو نمیشناسم.

سباستین:یه حسی بهم میگه طغیان گری تو تمومی نداره.

 

پارت سوم به زودی... 

مترجمین: M.A.S____ کاپتان پرایس1378

*** کپی فقط با ذکر منبع***

  • Thanks 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
  • 1 month later...

 

سباستین:کیدمن منم.

کیدمن: صداتو دارم سباستین.

سباستین: موبیس...یه اسم. چیزی که من همیشه دنبالش بودم ولی همیشه منابع ام برای پیدا کردنش به بن بست میرسید. و حالا متوجه شدم اونا همه جا هستن. نمیفهمم چجوری...

کیدمن: قبلا هم بهت گفتم... تو نمیتونی موبیس رو پیدا کنی مگر اینکه اونا بخوان. اونا خیلی خیلی وقته که هستن. اونا کارشون رو بلدن. ما میدونستیم که تو داری دنبال ما میگردی. ما مراقبت بودیم و هر موقع که دیدیم داری بهمون نزدیک میشی جلوت رو گرفتیم.

سباستین: چرا؟ چرا اینکارو میکنن؟

کیدمن: مردم به یه رهبر نیاز دارن.

سباستین: مردم رهبرشون رو انتخاب میکنن. کاری که موبیس میکنه رهبری نیست! این در واقع زندانی کردنه. خودشون هم اینو میدونن.مگه اونا (موبیس) سیاستمدارن؟ اونا توی سایه پنهان شدن چون میدونن کارشون شیطانیه. وگرنه باید از سایه بیان بیرون و خودشون رو به مردم نشون بدن. اگر مردم حقیقت رو بفهمن... موبیس رو به آتش میکشن.

کیدمن: شاید راست بگی. ولی اگر مردم هم حقیقت رو بفهمن، کی باورشون میکنه؟

سباستین: آره... آسون ترین راه اینه که انقدر دسیسه و توطئه بکنی تا مردم فکر کنن اصلا توطئه ای وجود نداره!

 

 

پارت چهارم به زودی... 

مترجمین: M.A.S____ کاپتان پرایس1378

*** کپی فقط با ذکر منبع***

  • Thanks 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
  • 3 weeks later...

سباستین: کیدمن، جواب بده!

کیدمن: من اینجام سباستین، چی خبر؟

سباستین: تا حالا این حس بهت دست داده که ندونی چی واقعیه و چی واقعی نیست؟

کیدمن: بیشتر از کس دیگه ای... البته احتمالا به اندازه تو این حس رو نداشتم.

سباستین: اولین باری که توی استم رفتم... حتی نمیدونستم که داخلش شدم. حتی وقتی ازش بیرون اومدم... بازم مطئن نبودم که ازش خارج شدم! و وقتی میخواستم به بقیه توضیح بدم که چی شده...

کیدمن: همه بهت میگفتن که دیوونه شدی!

سباستین: دقیقا. اگر هم کسی  وارد داستان من می شد، باید از امنیتش مطمئن میشدم.

کیدمن: درکت میکنم. من خودم با موبیس هستم و هنوز هم خیلی طول میشکه تا با بیکن وقف پیدا کنم. مثل این میمونه که توی حالت آشنا پنداری گیر کرده باشی. بعضی وقت ها هنوزم سردرگم میشم.

سباستین: به خاطر همینه که این بار کنار کشیدی؟

کیدمن: اگر  قدرت مخالفت کردن رو داشتم حتی وارد استم هم نمیشدم.

سباستین: خودت رو خوش شانس بدون... یونین مثل داشتن آشنا پنداری وسط یه آشنا پنداری دیگس! امیدوارم اینبار بتونم با یه مغز سالم ازش خارج بشم.

کیدمن: منم امیدوارم تو به وقتش از پسش بر بیای. مطمئن نیستم کسی تونسته باشه با یه مفز سالم از یونین خارج بشه. استم... تو رو وارد مسیرهایی میکنه که هیچ کسی ازش آگاه نیست.

سباستین: کیدمن...

کیدمن: بله سباستین؟ در مورد چی میخوای صحبت کنی؟

 سباستین: لیلی... هر چیزی که اینجا داره اتفاق میوفته به خاطر اونه. همه اونو میخوان. انگار که اون یه شی هست که برای خودشونه... قربانی اصلی اونه. کوچولوی بیچاره حتی نمیدونه یه زندگی معمولی چجوریه. این همه سال با موبیس مطئمنا معصومیتش رو نابود کرده.

کیدمن: اون هنوزم یه دختر کوچولوی خوشگله.

سباستین: امیدوارم. بچگی این دختر ازش دزیده شده. اون هیچ وقت این شانس رو نداشت که بره به مدرسه، یا حتی دوستی داشته باشه. این همه تولد و روزای تعطیلی که اون از دست داده... وقتی به سختی هایی که کشیده فکر میکنم قلبم میشکنه. لیلی همیشه خیلی عاقل بود. خیلی باهوش و مراقب بود. وقتی بهت نگاه میکرد... این حس رو داشتی که کاملا  با  نگاهش درکت میکنه. نه فقط با حرف زدن، بلکه با تمام وجود این حس رو داشتی. من همیشه میدونستم اون خاصه، ولی فکر میکردم این حسم به خاطر اینه که اون دخترمه...

کیدمن: لیلی یه دختر خاصه. اون انتخاب شد به خاطر اینکه همیشه از نمودار ها و آزمایش های استاندارد بالاتر بود.

سباستین:  من فقط به گذشتش اشاره کردم. هنوزم برای من باورش سخته که اون هنوز زنده باشه. اونم اینجا.

کیدمن: اون زندس. ولی تو قبل از اینکه بخوای رابطت رو باهاش از نو بسازی باید نجاتش بدی. من برای کمک اینجام.اگر کمکی از بر میاد بهم بگو...

__________________________________________________________________

سباستین: اینجایی کیدمن؟

کیدمن: برای تو؟ همیشه.

سباستین: استم. این دومین باریه که شکست میخوره. ماشینی که تو رو وارد مغز دیگران میکنه؟ کی تصمیم گرفته که این چیزیه که بقیه میخوان؟ من نمیخوام بدونم توی سر دیگران چیه. من اینو دفعه ی قبل یاد گرفتم.

کیدمن: روویک توسعه یافت به خاطر دلایل پیچیده خودش. ولی موبیس درون اون یه سری پتانسیل هایی میدید.

سباستین: منظورت پتانسیل برای برده کردن دیگرانه؟

کیدمن: بهتر از اینه توی دستای یه دانشمند باشی.

سباستین: نمیدونم. نگو که تو برای اینکارا روی برای اتحاد بشریت کردی!

کیدمن: کی میدونه روویک چه کارایی میتونست بکنه اگر تو متوقفش نمیکردی؟

سباستین: روویک یا موبیس... به هر حال، هیچ کس نباید دستش به این تکنولوژی برسه. این خیلی قدرتمنده، و قدرت باعث میشه ازش سوءاستفاده کنی...

اگر تمامی این اسلاید ها را گرفته باشید اسلاید آخر برای شما باز خواهد شد

ترجمه اسلاید آخر به زودی....

 

مترجمین: M.A.S____ کاپتان پرایس1378

*** کپی فقط با ذکر منبع***

جهت دیدن لینک ها وارد شوید یا ثبت نام کنید.

ویرایش شده توسط M.A.S
  • Thanks 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...