Resident Evil: The Darkness داستآن - داستان نویسی - انجمن خانه بازی ها رفتن به مطلب
اطلاعیه
جهت استفاده کامل و دانلود از انجمن ثبت نام کنید. ! به انجمن خانه بازی ها خوش آمدید

PRINCE OF PERSIA: THE SANDS OF TIME REMAKE

Resident Evil: The Darkness داستآن


پست های پیشنهاد شده

دآستانی بآ نوشتِ خودَم ؛ مجموعِه دآستان دَرحآل نِوشتَن، رِزیدِنت‌ اِویل: تآریکی

.دآستان بَرطِبق مجموعِه هآیِ اَصلی رِزیدنِت اِویل نوشتِ شدِه اَکثر کآراکترآ و موضوع اَصلی آن نیز یِکسآن اَست اَما جزئیآت دآستان در مقآیسِه بآ نسخِه هآیِ اَصلی تغییرآتی بَرطِبق تَخیلآت نویسنَدِه دآرد



photo_2021_03_13_23_00_49.jpg

 

پآرت یک -1


سآزمان R.G.USA نیویورک سآعت 08:48 دَقیقِه ؛26 نوآمبر 2021

رئیس جمهور ؛رئیس نیرو هآی ویژه مقآبله با درگیری های ویروسی و بیولوژیکی سازمآن "R.G.USA"  ایالات متحده آمریکا را تغییر خوآهد داد
ویلیآم اِکسریت دَر تآریخ 28 نوآمبر 2021 از سِمَت ریاست خود خآرج خوآهد شد.
رئیس جمهور از دوسآل پیش شَخصی را برآی فرمآندهی سآزمان درنظر گرفته بود و در طی این مدت درگیر آموزش های فشرده و ویژه خآصی قرآر گرفته شده است. اما هَنوز ؛هیچ اطلاعآتی از اون شَخص در جآیی منتشر نشده و حتی هیچکدام از نیرو های سآزمان نیز هیچ اطلاعآتی از آن شخص ندآرند...

کریس که دیگه کلافه شده بود با لحن عصبی ای: لااَقلش ما میدونیم کِ اون یه دخترِه!
جیک: بدجوری دلم میخآد بدونَم سروکلَش از کجآ پیدا شد..
لیان همونجوری که داشت با برگه های جلوش ور میرفت و به اتاقی که توشن نگآه کرد؛ یه اتاق نسبتاََ بزرگ بود با چنتآ میز یه قسمت اتاق و یه میز تقریبا وسط اتاق ،اتاق اونقدرام کآری نَبود چنتا مبل راحتی ،تلویزیون و یخچال و چنتا چیز دیگه دآشت ک میشد دآخلشم اِسترآحت کَرد....
جیک که دید لیان حواسش پرتِ یه دفترو پرت کرد سمتِش: تو نمیخآی چیزی بِگی!؟
لیان واضح بود اصلا حال و حوصله ندآشت دفترو از روی زمین بردآشت :به هرحآل کِ اون دیگِ فرماندِه مآئه دو روز دیگه صبرکنیم میفهمیم کیه و ازکجآ اومدِه؛اینطور نیست؟ 
و به سمت کریس نگآه کرد
کریس با تکان دادن سرش تایید کرد: دقیقا
جیل که تموم مدت گوشه اتاق وایساده بود :مطمئناََ قابلیت های خیلی ویژه ای دآره که رئیس جمهور اونو برای همچین مقآمی انتخآب کردِه 
کریس: قطعاََ

کآخ سفید سآعت 10:08 دقیقِه ؛ واشنگتن

دختر: قربآن دو روز دیگه به سآزمان منتقل میشَم آموزش هآم کاملاََ تموم شدِه..
رئیس جمهور: من میدونم که تو از پَسِش برمیآی لِیدی
- ناامیدتون نمی کنم ؛شک نَکُنید 
- بهت اعتمآد دآرم 
"لِیدی" اِجازه گرفت و اتاق رئیس جمهور خآرج شد


اِدآمِه دآرَد....

  • Thanks 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پآرت دو -2

فرودگآه وآشنگتن سآعَت  08:00 دَقیقِه ؛28 نوآمبر 2021

لِیدی: این هَواپیمآ پَس چِرآ حرکت نمی‌کنه!؟
دیمِن که از کآبین به سَمت صندلی میومد تآ بشینه: یه اختلالآتی تو پروآز پیش اومده یکَم دیرتر حرکت می‌کنه. یه مکثی کرد ونشست و به صورت لِیدی که رَنگ پریدِه بود نگاه کرد: اِسترس دآری؟ رَنگت خیلی پریده..
لِیدی بدون اینکِ نگآهشو از پنجره بردآره با صدای خیلی آرومی: چیزی نیست.

چند سآعت بعد


فرودگآه نیویورک
بلند‌گو: پروآز جت‌پلن از وآشنگتن به نیویورک به زمین نشست.
لِیدی و دیمن وآرد فرودگآه شدند و یک مرد به سمتشون اومد: خآنم گآینر؟
لِیدی: خودمم. و با اِشآره به دیمن: ایشونم همکآرم هستند
مرد سرشو برآی تایید تکون داد: منو فرستادند تا ببرمتون به سآزمان همراه من بیآید لطفاً
دیمن: میتونیم بریم

سآزمان  R.G.USA نیویورک سآعت  12:04 دقیقه

لیدی و دیمن وآرد سآزمان شدند.
تمآم نگآها یک لحظه قفل روی فرمآنده و رئیس جدیدِشآن شد.
سکوت همه جا حکم فرمآ شد!
لیدی که از این همه توجه یهویی اصلا خوشش نمیومد با صدای بلند:  لطفاً ؛منَم یکی دقیقاً مثل شمآهام پس نیآزی بآهام یجور دیگ بخوآید رفتآر کنید.
و بعد از تموم شدن حرف لیدی همه شروع کردند به حرف زدن
لیدی یجوری که فقط دیمن صداشو بشنوه: بهتره زودتر بریم اتآق اصلی.
و رآه اوفتاد به سمت آسانسور.
سآزمان دآرای 10 طبقه بود
طبقه اول تآ چهآرم اعضآ و کآرکنان اطلاعاتی بودند
و طبقه پنجم و ششم برای تمرینآت بود
طبقه هفتم مآل آموزشیآ جدید بود.
اتآق اصلی که شآمل نیرو هآی ویژه و اصلی سآزمان میشد طبقه هشتَم بود.
طبقه نهم برای برگه ها و فرم های اطلاعاتی بود و درآخر طبقه دهم اتآق رئیس.
اما لیدی نمیخوآست مثل رئیس و فرمآنده های قبلی تو اتآق مختصص بآشه برای همین تصمیم گرفته بود اونم توی اتآق اصلی مستقر بشِه.

لیدی و دیمن تو طبقه هشتم از آسانسور خآرج شدند و به سمت اتآقی رفتند که تمآم اعضا دآخل آن منتظر اومدنش بودند.

اِدآمه دآرد...
 

  • Thanks 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
  • 2 هفته بعد...

پآرت سه -3


سآزمان R.G.USA نیویورک ؛اتاق اَصلی سآعت 12:20 دقیقِه
لیدی در زد و همرآه دیمن وآرد اتاق شد.
لیدی وقتی وآرد اتاق شد تقریباََ کل وجودِش یخ زده بود یه نفس عمیق کشید و: سلآم..
و دیمن برای سلآم سرتکون داد.
تو اتاق لیآن،کریس ،کلر خوآهر کریس، جیل ،مویرآ بآرتون بودند.
کریس: خوش اومدید
جیل اومد جلو و بآ لیدی و دیمن دست دآد: به جمعمون خوش امدید خآنم گآینر
لیدی: نیآز نیست باهآم رسمی حرف بزَنید و....
نگآهش به لیآن خورد.
لیآن شوکه شده بود و فقط زل زده بود به لیدی!
لیدی وقتی متوجه شد حرفشو نصفه قطع کرده سریع ادامه داد: ممنونم.
کلر از پشت میز اومد جلو و دست داد: مطمئنم نیآزی به معرفی نیست ،درسته؟
لیدی سرتکون داد: درسته. 
لیدی قبل از اعزام شدن تموم اطلاعات تک به تک از اعضا سآزمان رو خونده بود و حفظ بود. حتی اطلاعات کاملا شخصی آن ها را. اون فقط با دیدن چهره یک نفر از اعضا سازمان تموم تاریخچه زندگی او را در ذهنش مرور میکرد.
لیدی: من یکم خستَم ... 
جیل که متوجه حرف لیدی شد سریع رو به لیان کرد و: لیآن خونه ای که برای فرمانده آماده کرده بودند توی سآختمانی که تو زندگی میکنی درسته؟ (چون جواب سوالشو میدونست ادامه داد) چطوره که رئیس رو ببری خونشون تا کمی استراحت کنند؟. و به دیمن نگآه کرد و ادامه داد: منم سآزمان رو به آقای دسکآ نشون میدم.
دیمن: بله
لیآن بدون هیچ حرفی از جاش بلند شد و به سمت لیدی اومد: با من بیآید.
و از اتاق خآرج شدند.

توی مسیر هیچ حرفی باهم نزدند.


سآختمان وآن چیس ؛سآعت 12:42 دقیقِه
طبقه چهل و هشتم
لیآن درب رو برآی لیدی بآز میکنه: اینجآست ،منم تو همین طبقه زندگی میکنم و جیک..جیک مولر هم طبقه چهل و دوم...
لیدی حرفشو قطع کرد: بیا تو 
لیآن وارد خونه شد و درب رو بست. 
هنوزم مثل لحظه اول شوکه بود حتی شاید اعصبانی: پس برای همین یه دفعه غیب زد نه؟
لیدی که به میز کنار درب ورودی تکیه داده بود و زمینو نگاه میکرد: مجبور شدم لیآن...
گوشی لیآن زنگ خورد.
لیآن: بلِه؟
جیک: لیان سریع برگرد سآزمان...

اِدامِه دآرد....

  • Thanks 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
  • کاربران آنلاین در این صفحه   0 کاربر

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • اضافه کردن...